بدنی بی سر ، دستی در داخل زمین ، پایی معلق در هوا بدنی مچاله و پنهان نقاشی هایی کودکانه و گاها یک حیوان .

این ها تصویرهایی از عکس های راجر بالن هستند . بالن فیگورهایش را پنهان می کند اما ردپایی از ان ها برای بیننده می گذارد باید به تک تک عناصر قاب دقت کرد گاهی یکی از اندام ها را می شود در داخل نقاشی هایی که در دیوار کشیده شده اند یافت یا بدنی را زیر یک پالتو تشخیص داد .

سوال اینجاست که پنهان کردن فیگور در قاب هایی تا این حد محدود و بسته چه کارکردی دارد ؟

برای پاسخ به این سوال ابتدا توضیحی کوتاه درباب فیگورها و غیاب ان ها بدهم .

غیاب فیگور بدین معناست که حضور فیگور در قاب به خوبی قابل لمس است . اما کامل و بی نقص دیده نمی شود . بدنی که سرش پنهان شده نمادی می شود از یک انسان کامل-ناقص . کامل به این علت که با وجود نبود یک عضو بازهم استوار به مانند یک فیگور سالم حضور دارد و ناقص به این علت که عضوی از بدنش قطع یا پنهان گشته است .

بالن هدفش این نیست که تماشاگرش به دنبال ان عضو از دست رفته بگردد زیرا نشانه ای هم از عضوهای پنهان باقی نگذاشته است بل تمام توجه قاب را به ان فیگور ناقص جلب می کند . اینجا اهمیت همان تک فیگوری است که در ان فضا دیده می شود حال می خواهد به هرشکلی که باشد .

انتونن ارتو در نظریاتش تئوری مطرح می کند با نام «حکم خداوند » و در ان اشاره می کند که هر کدام از اندام های بدن برای کار مشخصی تعبیه شده اند و ان را نوعی جبر از جانب خداوند می داند بدین شکل که دهان برای خوردن و حرف زدن است پا برای راه رفتن و به همین شکل محدوده وظایف هر اندامی مشخص شده است وی معتقد است می توان اندام ها را از محدوده های مشخص خود خارج کرد و مرزهای گسترده تری را بدست اورد . نمونه بارز گفته های ارتو ( جدای از تئاتر ) در نقاشی فرانسیس بیکن و در عکاسی راجر بالن است .

برای مثال بالن فیگور را در گوشه ی قاب در حالتی که به خود پیچیده قرار می دهد ، در این حالت فیگور از تمام عناصر بدنش در گریز است ، گویی تمام اندام هایش از قاب می گریزد . ( برای نمونه نگاه کنید به شکل فیگورهای بیکن در نقاشی )

در عکس های بالن دیگر بدن به سر نیاز ندارد ، به هیچ چیز نیاز ندارد ، اصل همان حضورش است همان که دیده می شود .

حالا می شود پاسخ سوال مطرح شده در ابتدای متن را داد .

حذف یا پنهان کردن فیگور در قابی در این شکل ، که بیشتر شبیه زندان است ( به شکل کف پاها ، پتوهای پاره و کثیفی محیط توجه کنید ) فضاهای خالی ایجاد می کند . و همان طور که خود بالن توضیح می دهد فضای خالی خلا و غیبت زمان را به همراه می اورد یعنی مکانی در یک بی زمانی مطلق یک سکون و ایستایی . جایی شبیه به سیاه چاله . یعنی سرحداتِ انفجار . فیگورهای بالن در چنین فضای یا مچاله شده اند یا از دیده ها پنهان گشته اند .




چاپ شده در مجله بین المللی هنر / شماره 3