بدون شرح

یک باره به سرم زد یه وبلاگ دیگه درست کنم البته برای شعر و ادبیات پس حتما به اون سر بزنید ...

به دوستان خود هم معرفی کنید

اینم ادرسش :

پاتوق شعر و ادبیات

گاهی به فیلم بی پولی

نگاهي متفاوت به قشري متفاوت

حميد نعمت الله بعد از 5 سال از آخرين فيلم بلند خود يعني بوتيك اين بار با فيلمي به نام بي پولي به پرده هاي سينما بازگشت .

با همان فيلم بوتيك خيلي ما را به خود اميدوار كرد و سكوت چندين ساله اش همه را منتظر يك فيلم بسيار خوب نگه داشته بود... و اين بار با يك كمدي سياه به سبك كمدي هاي ايتاليايي بسياري را غافل گير نمود.

فيلم نامه فيلم بسيار شبيه به ديالوگي بود كه در بوتيك گفته شده بود (درسته كه پول خوشبختي نمياره ولي بي پولي حتما ً‌ بدبختي مياره ) اين ديالوگ به قدري به فيلم نامه نزديك كه گويي فيلم نامه از همين ديالوگ گرفته شده است . ..

حميد نعمت الله با يك فيلم نامه بسيار قوي چه از نظر ديالوگ و چه از نظر داستان سراغ اين فيلم مي رود و مهمترين حسن فيلم هم همين فيلم نامه آن است ....

نشان دادن انسان هايي كه با بي پولي باز هم به آبروي خود مي انديشند و البته رابطه بين انسانها طرح اصلي داستان را رقم مي زند.

ديالوگ هاي رد و بدل شده بين تك تك كاراكترها بسيار زيبا و جذاب است و از همه مهمتر اين است كه فيلم نامه هيچ گونه اضافه گويي و سياه نمايي ندارد. از ديگر نقاط قوت فيلم نامه شخصيت پردازي قابل قبول آن است . يعني شخصيت بهرام رادان كاملا ً‌ پرداخت شده يك انسان كاملا ً‌ مغرور كه در عين بي پولي هم به فكر آبروي خويش است يا مثلا ً‌ حبيب رضايي كه چگونه مانند ميمون از مبل آويزان مي شود و در تنهايي آواز مي خواند و به طور كلي شخصيت كميك و قابل باورش كه اصلا ً‌ انسان كلاه برداري نيست !! و همين طور رابطه زن و شوهر فيلم (بهرام رادان و حميد نعمت الله ) كه چقدر جذاب و پر از جزئيات است به طوري كه اين چنين رابطه اي را نديده بوديم يا ميزان رابطه آنها كه چه طور دچار فراز و فرود مي شود.

يا دوستاني كه در آن شركت برشكسته هر روز دور هم جمع مي شوند و با هم درددل مي كنند ،‌ دوستاني كه سالها همديگر را نديده اند ولي با همان بي پولي به فكر يكديگر هستند...

از نقاط قوت فيلم نامه گفتيم و حالا نگاهي به ضعف ناچيز فيلم نامه هم بيندازيم .

رها كردن ناگهاني افراد داخل شركت مثل سيامك انصاري و امير جعفري با بابك حميديان از تنها نكات منفي اين فيلم نامه است به طوري كه ميشد كمي بر روي آن مانور داده شود.

امّا يكي از مهمترين حسن هاي اين فيلم ريتم عالي فيلم است كه در هيچ كجاي فيلم تغيير نمي كند‌، فيلم بسيار خوب شروع مي شود و بدون تغييري در فرم روايت داستان در اوج به پايان مي رسد.

حميد نعمت الله بسيار خوب روي تك تك سكانس هاي فيلم مسلط بوده و به خوبي فيلم را از كليشه و پيامهاي اخلاقي خارج كرده است .

تغيير اوضاع يا به قول حبيب رضايي (بهبود اوضاع جهان) فقط با نشان دادن ، پيدا شدن يك قلب طلا يا دريافت اولين حقوق بهرام رادان علاوه بر اين كه كاملا ً‌ مفهوم را مي رساند به هيچ وجه نخ نما نيز نيست .

ازديگر نقاط قوت اين فيلم بازيهاي آن است . به طوري كه ليلا حاتمي موفق شد براي بازي در اين فيلم سيمرغ بهترين بازيگر را نيز تصاحب كند. از بهترين بازيهاي اوست كه در چندين سال اخير انجام داده است و به خوبي نقش يك زن افسرده كه فقط مي خواهد همسرش به او توجه كند برآمده است و بسيار آرام و با تسلط آن را اجرا مي كند.

بهرام رادان هم پيش از اين در فيلم سنتوري به خوبي نشان داده بود كه از پس نقش هايي كه در آن عصبي و آواره است برمي آيد و اين خود باعث شد در اين فيلم بسيار زيبا ظاهر شود و يك بازي روان و كاملا ً‌ قابل قبول را ارائه كند.

فيلم برداري عليرضا زرين دست هم مانند هميشه بسيار عالي است و دوربين در دل فيلم نامه وارد شده و فقط مانند يك ناظر دنبال تك تك سكانس ها مي رود و همين امر يكي از دلايل زيبايي سكانس ها مي باشد مانند همان ابتداي فيلم در مجلس عروسي .....

درسته كه اين فيلم به خوبي فيلم قبلي نعمت الله نيست ولي اثري است كاملا ً  قابل قبول وخوش ساخت كه مي تواند با توجه به بازيگران و موضوع طنز آن فروش بسيار خوبي را به خود اختصاص دهد و كاملا ً‌ نشان مي دهد كه نعمت الله در كارهاي خود جاافتاده است و اين فيلم گواه بر همين چيز است .

نگاهی به فیلم دلخون

سعی در متفاوت بودن

 

دلخون دومين ساخته محمد رضا رحماني بعد از فيلم ستايش است كه سال 85 در جشنواره فجر حاضر بود. محمد رضا رحماني با دلخون براي بار دوم به جشنواره فجر راه يافت و اين بار موفق شد در قسمت نگاه نو (فيلم هاي اول و دوم) چند جايزه و لوح تقدير مانند بازيگري و بهترين فيلم را تصاحب كند. دلخون قرار است براي تماشاگر داستان مردي به نام عماد كه حامد بهداد ايفاگر نقش اوست را روايت كند كه به خاطر شكي كه به همسرش داشته او را به قتل مي رساند و اكنون منتظر صدور و اجراي حكم اعدام مي باشد كه با ورود سيما با بازي الناز شاكردوست به عنوان وكيل تسخيري و پيشنهاد غافلگير كننده اي كه به عماد مي دهد ماجرا شكل ديگري را پيدا مي كند...

در نگاه اول فيلم داستاني كليشه‌اي دارد ولي فيلم‌نامه سعي مي كند با قرار دادن داستان هاي مختلف و چند ايده جالب سعي در متفاوت نشان دادن فيلم بكند به طور مثال داستانهاي فرعي نظير زندگي سيما وكيل عماد و يا زندگي خواهر زن عماد...

اما فيلم نامه علي رغم تلاشي كه مي كند تا به فيلم جذابيت و گيرايي ببخشد، نه تنها در اين راه موفق نيست بلكه همين فيلم نامه عاملي مي شود براي شكست فيلم.

كه به اختصار درباره آن توضيحي خواهيم داد.

1- شخصيت پردازي ضعيف كاراكترهاي فيلم كه اصلاً پرداخته نشده‌اند و اكثراً كاغذي و تك بعدي مي‌مانند و حتي تعدادي از آنها از نيمه‌هاي فيلم رها مي‌شوند. مثل حميد شوهر سيما كه پوريا پورسرخ نقش او را بازي مي‌كند نقشي كه كاملاً بيهوده و خنثي دارد و بدون هيچ گونه تأثيري از داستان كنار گذاشته مي‌شود و يا پدر و مادر عماد كه علي رغم كه بايد نقشي بسيار تأثيرگذار ايفا كنند مثل اين است كه به زور به فيلم تحميل مي‌شوند.

2- روند تغيير كاراكترهاي فيلم يكي ديگر از مشكلات اساسي فيلم‌نامه است مثلاً به طور كاملاً غيرطبيعي خانواده نسترن (همسر عماد) از آن نظر سرسختانه خود مبني بر اعدام عماد به جايي مي‌رسند كه حتي به دختر كشته شده خود شك مي‌كنند! ولي فيلم اين تغيير را ناديده مي‌گيرد و بدون هيچ گونه نگاهي به رفتار آنها پايان فيلم رقم مي‌خورد.

بازي‌هاي فيلم هم مانند فيلم نامه مشكلاتي دارند مانند:

حامد بهداد متأسفانه در اين قيام مشكلي كه در بازي‌هاي قبلي خود يعني يك بازي اغراق شده و در بعضي اوقات تصنعي را به صورت چشم‌گيرتري در اين فيلم دارد.

البته از اين نكته هم نبايد چشم‌پوشي كرد كه همين نوع بازي بهداد هم گاهي اوقات باعث مي‌شود كه تماشاگر عام با او راحت‌تر و بهتر ارتباط برقرار كند.

الناز شاكردوست هم نكته خاصي در بازي‌اش ديده نمي‌شود و همانند ديگر بازيهايش نقش يك دختر خوش‌پوش و ساده‌دل و مهربان را دارد كه در بازي‌اش هيچ جنب و جوش و تحركي ديده نمي‌شود. يكي ديگر از مشكلات جدي فيلم موسيقي آن است علي‌رغم كه زيباست اما حجم زيادي دارد و با فضاي فيلم همراه نيست و در بسياري از لحظه‌ها در ذوق مي‌زند و باعث خستگي تماشاگر مي‌شود.

محمد رضا در اين دومين ساخته خود بعد از تجربه ناموفق (ستايش) سعي مي‌كند تا با بهره‌گيري از چهره‌هاي مطرح در جلو و پشت دوربين و با استفاده از يك داستان كليشه‌اي با اندكي ايده‌هاي نوفيلمي بسازد كه هم در گيشه توفيق پيدا كند و مردم آن را ببينند و بپسندد و هم نظر مخاطب خاص و منتقدان را جلب كند. امّا در اين موفق نيست و مهمترين مشكل فيلم او كه از كارگرداني و فيلمنامه آن نشأت مي‌گيرد.

پايان بندي ضعيف آن است كه كارگردان به خيال خود سعي مي‌كند فيلم را از كليشه نجات دهد ولي با اين پايان‌بندي عجولانه و شتاب زده آن را نابود مي‌كند. قطعاً با نگاهي دقيق‌تر به دلخون مي‌توان به اين مسئله پي برد كه كارگرداني جوان سعي در خلق اثري متفاوت دارد اما چه طور و چگونه‌اش را به درستي نمي‌داند.

 بعد نوشت :این نوشته به صورت مشترک با متین نوشته شده است ...