یادداشتی بر فیلم قبل از باران

پیش به سوی تک درخت امید

۱- الکساندر دست در دست دختر پشت به همه ی خطرات به سوی همان تک درخت اشنا حرکت می کنند ، گام های استوارشان دل هر کسی را خورد می کند ، تهدید ها ان دو را از حرکت نگه نمی دارد و این جاست که این جمله معنی بیشتری نسبت به مفهوم اصلی اش پیدا کرده است ، شلیک کن پسر عمو شلیک کن !!

۲- کیریل دست در دست دختر پشت به ان شهری که بوی خون و مرگ و انتقام می دهد با امیدی وصف ناشدنی به سوی سرنوشت می روند ، نوای موسیقی در این قسمت سراینده همین امید و استقامت این دو است ، همین امید و لبخندی که در چهره این دو است باز هم معنی این جمله را فراتر از ان چیزی که هست جلوه می دهد ، او عاشق من است !!

3- قبل از باران جای هیچ امیدی برای تماشاگرش ندارد ، در نشان دادن حقیقت جنگ از هیچ تصویری دریغ نمی کند ، در انتهای هر اپیزودش شخصیتش را برای پرورش شخصیت دیگر حذف می کند اما راز نهفته در نمای پایانی به تمام از بین رفته های فیلم وابسته است !

4- کیریل دست در دست ان دختر جوان به سوی امید و زندگی حرکت می کنند ، به چه چیز می رسند ؟ به مرگ رسیده اند ، ان هم نه مرگی که توسط دشمن باشد بلکه توسط خودی ، 

5- الکساندر دست در دست دختر پیش به سوی ان تک درخت در حرکتند ان قدر مستحکم حرکت می کنند که کمتر کسی فکرمی کند ان جا اتفاقی خواهد افتاد اما ان ها به چه چیز رسیده اند ؟ باز هم به مرگ ، ان هم مرگی توسط دوستان !! 

6- جمله ای در ابتدای فیلم گفته می شود : زمان هرگز نمی ایستد ، این دور هیچ وقت کامل نیست ، و به زودی باران خواهد بارید ... این جملات در پایان فیلم مفهومی خاص پیدا می کند ، گویی در جای دیگر تکرار شده است در حالی که می دانیم این کلمات همان هایی است که در ابتدای فیلم برایمان نا مفهوم بود ، درست است زمان نمی ایستد و باران هم بارشش شروع شده و بوی خون گرفته است و این مرگ است که هیچ وقت دورش کامل نمی شود . 

7- قبل از باران فیلم بزرگی است ، ان قدر بزرگ که توصیف سکانس هایش در کلمات نمی گنجد . 

8- فیلم تمام می شود و ما می دانیم قبل و بعد از باران چه اتفاقاتی افتاده است در واقع هیچ اتفاقی نیفتاده ، مطابق همیشه عده ای مرده اند و باز هم این دور کامل نیست !

 

برای تولد ایناریتو

روابط انسانی از نگاه ایناریتو ...


وی در شهر مکزیکوسیتی، در محله ای متوسط و در همجواری ناحیه ای خطرناک و معروف برای گانگسترهایش، به دنیا آمد. پدر وی بانکدار ثروتمندی بود اما در زمان کودکی وی، پدرش ورشکست شد و همه چیزش را از دست داد. به گفته آلخاندرو، پدرش برای او یک قهرمان محسوب می شد زیرا در آن شرایط سخت، با پشتکار و اعتقاد یک مبارز از خانواده خود پاسداری می کرد. وی در سال ۱۹۸۴ به عنوان دی جی در ایستگاه رادیویی معروف مکزیکی WFM مشغول به کار شد. او از سال ۱۹۸۸ شروع به ساختن موسیقی برای شش فیلم بلند از جمله (۱۹۸۹) Garra de tigre نمود. او فیلمسازی را تحت آموزه های لودویک مارگولس، کارگردان لهستانی در مین و لوس آنجلس و کارگردانی را زیر نظر جودیت وستون در لوس آنجلس آموخت. اولین فیلم نیمه بلند او به نام Detrás del dinero در سال ۱۹۹۵ و برای شرکت تلویزیونی Televisa ساخته شد که بازیگر و خواننده معروف اسپانیایی میگوئل بوزه در آن به ایفای نقش پرداخت. فیلمنامه نویس گیلرمو آریاگا توانست پس از سه سال و نوشتن سی و شش چرکنویس، سرانجام سه داستان برای فیلم بلند (۲۰۰۰) عشق سگي بنویسد. این فیلم با بازی گائل گارسیا برنال نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی‌زبان، برنده جایزه بهترین فیلم غیر انگلیسی جشنواره بافتا، جایزه بزرگ هفته منتقدین و جایزه منقدین جوان جشنواره فیلم کن و نیز جشنواره های متعدد دیگر در سراسر جهان گردید. گونزالز اینیاریتو پنجمین فیلم ("Powder Keg") از مجموعه فیلم های شرکت بی ام دبلیو ("The Hire") و نیز قسمت مربوط به مکزیک در فیلم (۲۰۰۲) ٠۱"٠۹'۱۱ سپتامبر ۱۱ که به بررسی تاثیرات ماجرای 11 سپتامبر در سراسر جهان می پردازد را در کنار فیلمسازان دیگری چون کلاود للوش، شوهی ایمامورا، کن لوچ، میرا نئیر، آموس گیتای و شان پن کارگردانی نمود. با 21 گرم جایگاه و سبک خود را در سینما تثبیت نمود و در جشنواره ونیز کاندید شیر طلایی نیز شد ، پس از ان با فیلم بابل که باز هم همان سبک و سیاق فیلم های قبلی او را داشت به سینما ها بازگشت و توانست جایزه بهترین کارگردانی جشنواره کن را نیز تصاحب کند . 21 گرم و بابل فیلم هایی بودند که ایناریتو در هالیوود ساخته است . امسال هم با فیلم زیبا در بخش مسابقه جشنواره کن حاضر بود و نظر مثبت منتقدان را هم جلب نمود . همچنین ایناریتو سال گذشته داور 22 جشنواره فیلم توکیو نیز بود . با این مقدمه وارد سینمای ایناریتو خواهیم شد : ابتدا ویزگی های سینمایی این کارگردان را با هم مرور خواهیم کرد : 1-      تدوین غیر خطی 2-      ارتباط 3-      حادثه   تدوین غیر خطی مهم ترین عنصر فیلم های ایناریتو است ، این کارگردان با شکست زمان و معلق کردن روایت در زمان های مختلف که به لطف همین تدوین غیر خطی ممکن شده است به سبک تازه ای در سینما راه پیدا کرده که از اصلی ترین عوامل محبوبیت اوست این نوع روایت اغلب باعث اپیزودی شدن فیلم های شده است . ارتباط یکی دیگر از مولفه های سینمای اوست ، در تمام فیلم های ایناریتو این ارتباط کاملا برجسته است ، شخصیت ها (چه اصلی و چه فرعی ) در جایی به هم مرتبط اند و تاثیرشان را روی یکدیگر می گذارند این ارتباط با همان حادثه همراه است یعنی اصلی ترین دلیل برقراری این ارتباط حادثه ای است که وقوع می دهد . در عشق سگی با تصادفی که در طول فیلم برای تاکید بیشتر 3بار می بینیم تمام عناصر اصلی داستان در کنار هم قرار می گیرند گویی مرکز ثقلی درست شده است ، گاه در 21 گرم با تصادف جک با افراد یک خانواده همراه می گردد که نه تنها این ارتباط روی جک تاثیر گذاشته بلکه خانواده دیگری را نیز نابود کرده است و در فیلم بابل هم این ارتباط از طریق جستجو در میان عوامل یک حادثه ( که همان تیز خوردن است ) روی می دهد . فیلم های ایناریتو را اگر به تریتب از عشق سگی تا بابل بررسی کنیم به نتیجه ای خواهیم رسید ، ان هم جهانی شدن داستان است . اگر ایناریتو در عشق سگی ضعف شخصیت هایش را با گم شدن ریچی به تصویر می کشد و در 21 گرم به درون مشکلات خانواده می رود در بابل ( باز فارغ از این که خوب است یا بد ) به زبانی جهانی در عدم ارتباط رسیده است ، در این جا دیگر شخصیت ها از ملیت های مختلفی هستند که هرکدام شیوه زندگی خود را دارند در این جا این ارتباط خیلی کم رنگ برقرار می شود گویی همه در این زمینه مشکل دارند این جاست که چهره ان دختر زاپنی معنی و مفهوم می یابد ، او نیز به دلیل کر . لال بودن توان برقرای ارتباط ندارد و از این رو به هر روشی دست می برد ، در واقع ایناریتو کل جهان را این بار نشانه گرفته است . در سینمای ایناریتو این برقراری ارتباط جنبه ای فرا انسانی یافته است ، که البته این موضوع در عشق سگی برجسته تر می نماید ، در همین فیلم همان قدر که روی ارتباط انسان ها تاکید دارند روی ارتباط سگ ها با انسان های نیز تاکید شده است ، شاید گفتن این جمله بهتر باشد که سگ ها نمادی می گردند برای نمایان کردن ضعف های ادمیان ، و این یکی از اصلی ترین دلایل بهتر بودن عشق سگی نسبت به سایر اثار ایناریتو است (البته از نظر نگارنده ) حالا باید قبول کرد که ایناریتو تنها با 3 فیلم به این مشهوریت رسیده است ، و منتظر دیدن اخرین اثرش نشست.



چاپ شده در روزنامه تهران امروز