از امروز تا فرا رسیدن نوروز ۸۹ این وبلاگ هرروز اپدیت خواهد شد .( پس حتما سر بزنید . )
تازه نوشت : در ادامه مطلب می توانید امتیاز من به فیلم های اکران شده در امسال را ببینید .
این عکس رو ببنید ( همه هستن مهرجویی ، بیضایی ، تقوایی ، کیمیایی و استاد علی حاتمی ) همه کنار هم هستند چقدر این عکس رو دوست دارم .

۱- مهم ترین خبر و البته خوشحال کننده ترین ان اکران طهران تهران در نوروز ۸۹ است یعنی بهترین موقع بی شک بسیار از دیدنش لذت خواهیم برد به زودی نقدی که بر ساخته مهرجویی نوشتم را در همین نوروز نامه قرار خواهم داد ( البته قراره یک پرونده برای استاد مهرجویی باشه )
۲- پیش از مراسم اسکار یادداشتی نوشتم بر ۵ فیلم کاندید اسکار که خیلی دوست داشتم برنده شوند این یادداشت را می توانید اینجا بخوانید .
به عنوان شروع این چند دیالوگ رو داشته باشید :
۱- امتیاز آدم مرده چیه؟
ـ اینكه دیگه نمیمیره.
" آلفاویل ـ ساخته ژان لوك گدار
۲-
همه ي ما به آينه هايي احتياج داريم که يادمون بندازه ما کي هستيم ، من با بقيه فرقي ندارم
memento
۳-
کیتون می گفت من به خدا اعتقاد ندارم اما از اون می ترسم من اما به خدا اعتقاد دارم اما از تنها کسی که می ترسم
کایزرشوزست
بعد از دیدن این عکس خیلی بیشتر مشتاق بردن تارانتینو در اسکار بودم ولی حیف ... ولی مبارک کاترین بیگلو باشد که فیلم خوبی ساخته بود ....
این عکس هم به مناسبت اکران الیس در سرزمین عجایب ...
اول از همه با تشکر از احسان سالم این لینک دانلود انیمیشن کوتاه برنده اسکار است که فوق العاده دیدنی است باید ببینید
http://rapidshare.com/files/349228535/LGRM_SMz.rar
این هم یادداشتی است با نام ممنتو ، الیس در سرزمین عجایب و دنیای سه بعدی بخوانید و لذت ببرید ...
http://soundofmeeting.blogfa.com/
در ایام عید بهترین موقع برای خوندن کتاب هایی است که نخوندیم ولی من یک پیشنهاد دارم اون هم کتاب گزارش یک قتل از پیش تعیین شده است .
هیچ وقت عاشق گابرئیل گارسیا مارکز نبودم ولی این کتاب در پرداخت جزئیات معرفی شخصیت و پیش برد داستان فوق العاده است . باید بخونید و لذت ببرید در پایین یک قسمت بسیار زیبا از کتاب را برایتان می اورم :
هرگز به درستی اشکار نشد که این دو جوان چگونه با هم اشنا شدند . صاحب پانسیون مردانه که بایاردو سان در ان زندگی می کرد ، چنین شرح می داد که در یک بعد از ظهر اواخر ماه سپتامبر ، بایاردو در یک صندلی گهواره ای ، پس از صرف ناهار چرت می زد که انخلا ویکاریو و مادرش ، در حالی که سبد های پر از گل مصنوعی در دست داشتند ، وارد میدان اصلی دهکده شدند . ااین دو زن لباس تیره و کهنه پوشیده بودند و در ان گرمای خفقان اور و شرجی بعداز ظهر ، تنها موجودات زنده حاضر در میدان به حساب می امدند . بایاردو سان رومان چشمان نیمه بازش را کاملا گشود و پرسید ان ها کیستند .و صاحب پانسیون پاسخ داد مادر و دختر ی از خانواده ویکاریو هستند .دخترک کوچکترین فرزند مادر است و انخلا نام دارد . بایاردو سان رومان نیز با نگاه ، دخترک را تا هنگام محو شدن از گستره دید دنبال کرد و گفت :
نامش با قیافه اش تناسب دارد واقعا فرشته است ...
ان گاه سر را به به پشتی صندلی تکیه داد، چشمانش را بست و در ادامه با لحنی جدی به صاحب پانسیون گفت :
لطفا پس از بیدار شدن از خواب ، به من یاداوری کن که با او ازدواج کنم !
سرانجام بعد از ۵ سال دوئل امد . از بهترین های دهه ۸۰ که من با نجات سرباز رایان مقایسه اش می کنم ...
واز همه مهم تر دیدن باریا ( تورناتوره ) و راز چشمان ان ها را از دست ندهید . به نظرم اسکار بهترین فیلم خارجی به حق به این فیلم ارژانتینی داده شد .
در ماهنامه صنعت سینما ویژه نوروز بهاریه ای چاپ شد از داریوش مهرجویی که قسمتی بود از فیلم نامه طهران روزهای اشنایی که می توانید در پایین بخوانید و لذت ببرید .
خانه اقا نجیب - داخلی - روز
خانه ای یک طبقه با حیاط و دو اتاق و اسباب اثاثیه خیلی معمولی در جنوب شهر تهران .
پری ( دختر هشت ساله ) در ایوان نشسته ، دست پیش می برد و ریزش باران ریزی را احساس می کند . همه جا خیس و با طراوت است . بر میگردد به اتاق .
اقای نجیب ( ۴۰ ساله ) به همراه همسرش ( سیمین ) و پسر دوازده ساله اش ( طاهر ) پای سفره هفت سین کوچک و ساده اشان روی زمین در مقابل تلوزیون نشسته اند . مجری برنامه مشغول خواندن شعری از حافظ است و بعد اعلام می کند که تا هفت دقیقه دیگر وارد سال نو می شوند و موسیقی شادی پخش می شود .
همه تمیز و مرتب در انتظار سال نو هستند . طاهر زل زده به ماهی توی تنگ و حرکاتش را دنبال می کند . ناگهان سر و صدایی از سقف خانه به گوش می رسد . همه به بالا نگاه می کنند .
اقای نجیب : یعنی چی؟
سر و صدا بیشتر می شود . سقف تکه تکه شروع به ترک خوردن می کند و یک دفعه شکافی بزرگ و بزرگ تر بر روی سقف ایجاد می شود . پری جیغ می کشد .
پری : ای ، زلزله است ، زلزله ...
اقای نجیب ( با فریاد ) : بدوید توی حیاط ، دست ها روی سر ...
همگی از جا می پرند . ناگهان بخش هایی از سقف به همراه اب و گچ و گل وسط سفره می ریزد ... (فصل افتتاحیه طهران روزهای اشنایی )
هیچ وقت موسیقی رپ دوست نداشتم ولی این فرق می کنه سروش هیچکس بعد از یک سال سکوت با در نظر گرفتن شرایط اجتماعی اهنگی خونده به نام یه روز خوب می یاد همه چیز توش هست یه حس عجیبی رو به انسان منتقل می کنه و با بقیه اهنگ هایی که خونده کلی فرق داره خیلی دوستش دارم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد ... نظرتونو دربارش بگید ...
http://www.mybia2rap2.com/modules.php?name=News&file=article&sid=2704
دیگه کم کم این نوروزنامه رو پروندشو می بندم و امیدوارم در سال های اینده بتونم بهتر و بهترش بکنم و از همه ی شما متشکرم که در مدت این یک هفته سر زدید و مطالب رو خوندید عید رو پیشاپیش به همه شما تبریک می گم به امید روزهای بهتر در سال اینده .
در پایان این عکس رو هم می زارم که یادی هم باشه از فیلم این گروه خشن ....