مروری به سینمای ایران در سال 88

 

 

این یادداشت رو در ادامه مطلب می توانید بخوانید .

پیش نوشت : 

 ۱- امیدوارم سال ۸۹ سال خوبی برای همه ما و به خصوص سینمای ایران باشه .

۲- برای ایام عید دوستان رمان خوب که خودتون از اون لذت بردید معرفی کنید که بخونم و بقیه هم استفاده کنند .

۳- به نظر من امسال متعلق بود به اصغر فرهادی و شاهکارش یعنی درباره الی .

تازه اضافه شده :

تولدت مبارک استیو مک کوئین ...

ادامه نوشته

نوروز نامه

 

از امروز تا فرا رسیدن نوروز ۸۹ این وبلاگ هرروز اپدیت خواهد شد .( پس حتما سر بزنید . )

تازه نوشت : در ادامه مطلب می توانید امتیاز من به فیلم های اکران شده در امسال را ببینید .

این عکس رو ببنید ( همه هستن مهرجویی ، بیضایی ، تقوایی ، کیمیایی و استاد علی حاتمی ) همه کنار هم هستند چقدر این عکس رو دوست دارم .

 ۱- مهم ترین خبر و البته خوشحال کننده ترین ان اکران طهران تهران در نوروز ۸۹ است یعنی بهترین موقع بی شک بسیار از دیدنش لذت خواهیم برد به زودی نقدی که بر ساخته مهرجویی نوشتم را در همین نوروز نامه قرار خواهم داد ( البته قراره یک پرونده برای استاد مهرجویی باشه )

۲- پیش از مراسم اسکار یادداشتی نوشتم بر ۵ فیلم کاندید اسکار که خیلی دوست داشتم برنده شوند این یادداشت را می توانید اینجا  بخوانید .


 به عنوان شروع این چند دیالوگ رو داشته باشید :

۱- امتیاز آدم مرده چیه؟
ـ این‌كه دیگه نمی‌میره.
" آلفاویل ـ ساخته ژان لوك گدار

۲-

همه ي ما به آينه هايي احتياج داريم که يادمون بندازه ما کي هستيم ، من با بقيه فرقي ندارم

memento

۳-

کیتون می گفت من به خدا اعتقاد ندارم اما از اون می ترسم من اما به خدا اعتقاد دارم اما از تنها کسی که می ترسم

کایزرشوزست


   بعد از دیدن این عکس خیلی بیشتر مشتاق بردن تارانتینو در اسکار بودم ولی حیف ... ولی مبارک کاترین بیگلو باشد که فیلم خوبی ساخته بود ....

 


این عکس هم به مناسبت اکران الیس در سرزمین عجایب ...

 

اول از همه با تشکر از احسان سالم این لینک دانلود انیمیشن کوتاه برنده اسکار است که فوق العاده دیدنی است باید ببینید

http://rapidshare.com/files/349228535/LGRM_SMz.rar

این هم یادداشتی است با نام ممنتو ، الیس در سرزمین عجایب و دنیای سه بعدی بخوانید و لذت ببرید ...

http://soundofmeeting.blogfa.com/

 


در ایام عید بهترین موقع برای خوندن کتاب هایی است که نخوندیم ولی من یک پیشنهاد دارم اون هم کتاب گزارش یک قتل از پیش تعیین شده است .

هیچ وقت عاشق گابرئیل گارسیا مارکز نبودم ولی این کتاب در پرداخت جزئیات معرفی شخصیت و پیش برد داستان فوق العاده است . باید بخونید و لذت ببرید در پایین یک قسمت بسیار زیبا از کتاب را برایتان می اورم :

هرگز به درستی اشکار نشد که این دو جوان چگونه با هم اشنا شدند . صاحب پانسیون مردانه که بایاردو سان در ان زندگی می کرد ، چنین شرح می داد که در یک بعد از ظهر اواخر ماه سپتامبر ، بایاردو در یک صندلی گهواره ای ، پس از صرف ناهار چرت می زد که انخلا ویکاریو و مادرش ، در حالی که سبد های پر از گل مصنوعی در دست داشتند ، وارد میدان اصلی دهکده شدند . ااین دو زن لباس تیره و کهنه پوشیده بودند و در ان گرمای خفقان اور و شرجی بعداز ظهر ، تنها موجودات زنده حاضر در میدان به حساب می امدند . بایاردو سان رومان چشمان نیمه بازش را کاملا گشود و پرسید ان ها کیستند .و صاحب پانسیون پاسخ داد مادر و دختر ی از خانواده ویکاریو هستند .دخترک کوچکترین فرزند مادر است و انخلا نام دارد . بایاردو سان رومان نیز با نگاه ، دخترک را تا هنگام محو شدن از گستره دید دنبال کرد و گفت :

نامش با قیافه اش تناسب دارد واقعا فرشته است ...

ان گاه سر را به به پشتی صندلی تکیه داد، چشمانش را بست و در ادامه با لحنی جدی به صاحب پانسیون گفت :

لطفا پس از بیدار شدن از خواب ، به من یاداوری کن که با او ازدواج کنم !

 


سرانجام بعد از ۵ سال دوئل امد . از بهترین های دهه ۸۰ که من با نجات سرباز رایان مقایسه اش می کنم ...

 

واز همه مهم تر دیدن باریا ( تورناتوره ) و راز چشمان ان ها را از دست ندهید . به نظرم اسکار بهترین فیلم خارجی به حق به این فیلم ارژانتینی داده شد .

 


 

در ماهنامه صنعت سینما ویژه نوروز بهاریه ای چاپ شد از داریوش مهرجویی که قسمتی بود از فیلم نامه طهران روزهای اشنایی که می توانید در پایین بخوانید و لذت ببرید .

خانه اقا نجیب - داخلی - روز

خانه ای یک طبقه با حیاط و دو اتاق و اسباب اثاثیه خیلی معمولی در جنوب شهر تهران .

پری ( دختر هشت ساله ) در ایوان نشسته ، دست پیش می برد و ریزش باران ریزی را احساس می کند . همه جا خیس و با طراوت است . بر میگردد به اتاق .

اقای نجیب ( ۴۰ ساله ) به همراه همسرش ( سیمین ) و پسر دوازده ساله اش ( طاهر ) پای سفره هفت سین کوچک و ساده اشان روی زمین در مقابل تلوزیون نشسته اند . مجری برنامه مشغول خواندن شعری از حافظ است و بعد اعلام می کند که تا هفت دقیقه دیگر وارد سال نو می شوند و موسیقی شادی پخش می شود .

همه تمیز و مرتب در انتظار سال نو هستند . طاهر زل زده به ماهی توی تنگ و حرکاتش را دنبال می کند . ناگهان سر و صدایی از سقف خانه به گوش می رسد . همه به بالا نگاه می کنند .

اقای نجیب : یعنی چی؟

سر و صدا بیشتر می شود . سقف تکه تکه شروع به ترک خوردن می کند و یک دفعه شکافی بزرگ و بزرگ تر بر روی سقف ایجاد می شود . پری جیغ می کشد .

پری : ای ، زلزله است ، زلزله ...

اقای نجیب ( با فریاد ) : بدوید توی حیاط ، دست ها روی سر ...

همگی از جا می پرند . ناگهان بخش هایی از سقف به همراه اب و گچ و گل وسط سفره می ریزد  ...  (فصل افتتاحیه طهران روزهای اشنایی )  


هیچ وقت موسیقی رپ دوست نداشتم ولی این فرق می کنه سروش هیچکس بعد از یک سال سکوت با در نظر گرفتن شرایط اجتماعی اهنگی خونده به نام یه روز خوب می یاد  همه چیز توش هست یه حس عجیبی رو به انسان منتقل می کنه و با بقیه اهنگ هایی که خونده کلی فرق داره خیلی دوستش دارم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد ... نظرتونو دربارش بگید ...

http://www.mybia2rap2.com/modules.php?name=News&file=article&sid=2704

 


دیگه کم کم این نوروزنامه رو پروندشو می بندم و امیدوارم در سال های اینده بتونم بهتر و بهترش بکنم و از همه ی شما متشکرم که در مدت این یک هفته سر زدید و مطالب رو خوندید عید رو پیشاپیش به همه شما تبریک می گم به امید روزهای بهتر در سال اینده .

در پایان این عکس رو هم می زارم که یادی هم باشه از فیلم این گروه خشن ....

ادامه نوشته

به رنگ ارغوان  (شکارچی در دام شکار )

این یادداشت در ادم برفی ها نیز منتشر شده است .

امتیاز من :  ۷.۵

به رنگ ارغوان را می‌توان با دو فیلم دیگر ابراهیم حاتمی کیا یعنی ارتفاع پست و آژانس شیشه ای مقایسه کرد و حتی آن را سه گانه‌ای دانست درباره انسان‌هایی که از شرایط موجود به تنگ آمده و تفنگ در دست می‌گیرند ( فرد در برابر جمع ) در آژانس شیشه ای حاج کاظم برای رسیدن به هدفش در برابر کسانی تفنگ می‌کشد که زمانی برای آن‌ها جنگیده است. در ارتفاع پست هم پاشیدن آب جوش به صورت آن نگهبان میزان این خشم و ایستادگی در برابر یک مجموعه بزرگتر به نام سیستم را نشان می‌دهد .

 اما در به رنگ ارغوان نگاه فیلمساز تغییر می‌کند. این بار این ایستادگی در برابر سیستم خود را به صورت عشق نشان می‌دهد و شهاب ۸ به عنوان یک فرد ساده در این سیستم نه تنها تفنگی به سوی کسی نمی‌کشد بلکه آن را زمین می‌گذارد. همین است که به رنگ ارغوان را از یک تریلر سیاسی/ جاسوسی جدا کرده و به یک اثر عاشقانه تبدیل می‌کند .

 تفاوت دیگر به رنگ ارغوان با دو فیلم مورد اشاره در این است که فیلمی بی زمان و مکان است. عشق هیچ حد و مرزی نمی شناسد. قصه شهاب ۸ و ارغوان در هر کجای این دنیا می توانست تکرار شود. همین خصیصه فیلم را جهانشمول‌تر و گسترده‌تر کرده است.

 فیلم ما را به داخل خلوتگاه شهاب ۸ می‌برد و ما کم کم او را بازمی‌شناسیم. سادگی‌اش را درک می‌کنیم و حتی خلوص نیت در انجام عملیاتش را می‌فهمیم ولی در مقابل ارغوان بدون هیچ گونه شناختی از شهاب ۸ به او وابسته می‌شود و او را به عنوان یک تکیه گاه قبول می‌کند و این است قدرت عشق …

 با گذشت فیلم، شهاب ۸ که با تعصب به دنبال هدفش بود تغییر می‌کند و حتی اوج حسادت عاشقانه‌اش را در سکانس بازجویی‌ِاش از یکی از دانشجو ها می‌بینیم. او فردی است که هیچ گاه عشق را تجربه نکرده پس با اولین تجربه علاقه‌مندی اش، حسادت در ذهنش ریشه می‌دواند. در یک دیالوگ زیبا در جنگل ارغوان به او می‌گوید : «تو یاد گرفتی که اون چیزی که هستی نباشی … »

 یکی از مهم‌ترین مشکلات فیلم که البته تاثیر زیادی بر فیلم ندارد این است که ابراهیم حاتمی کیا نتوانسته فضای دانشجویی و محافل آن‌ها را خوب از کار در بیاورد. و به بیان حرف هایی شعاری و نمادین و اجرایی سرسری بسنده کرده است.

 پایان فیلم یکی از مهم‌ترین نقاط مثبت اثر است. در آخرین دیدار ارغوان و شهاب ۸ حرف از یک درگیری مهم در روز بعد پیش می‌آید و هر دو آماده رویارویی با یک جنگ تمام عیار هستند اما چه چیزی باعث می‌شود هردو در ان دهکده بمانند ؟ ارغوان به عشق پدرش که برای دیدار او می‌آید و شهاب ۸ برای حفظ جان ارغوان…

 به رنگ ارغوان با یک آنتی‌تز تمام می شود یعنی شکارچی (شهاب ۸ ) خود، تبدیل می‌شود به شکار. سوژه‌ای تازه برای تجسسی تازه ولی از این هم مهمتر، شهاب ۸ در تعقیب شکار خود به دام بلاخیز بزرگتری هم می افتد که همان دام و بند عشق است که تمام وجود او را چون خوره در بر می‌گیرد.

 موسیقی به جا پخش می‌شود. فیلم‌برداری نفس‌گیر ، بازی های تحسین برانگیز و حتی عنوان بندی جذاب و هوشمندانه اثر همه و همه به رنگ ارغوان را به یکی از خوش‌ساخت‌ترین فیلم های سینمای ایران در این سال‌ها بدل کرده‌اند. ابراهیم حاتمی کیا فیلمی ساخته برای دیروز امروز و فردا و رمز موفقیت فیلم بعد از یک توقیف ۵ ساله همین است .

 

بعد نوشت : چند روز قبل یادداشت استاد مجید اسلامی رو بر به رنگ ارغوان خواندم و فارغ از این که مخالف یادداشتش بودم کلی حسرت خوردم بابت کسانی که برای ایشان کامنت گذاشته بودند به این حسرت خوردم که چقدر راحت به کسانی که از ما بالا تر هستند توهین می کنیم چقدر راحت برای کسی که لقب استادی برایش کم است تعیین تکلیف می کنیم نمی دونم چی بگم خودتون برید بخونید امیدوارم نظراتتون رو دربارش بگید .

یادداشت استاد مجید اسلامی بر فیلم به رنگ ارغوان را اینجا بخوانید


تازه نوشت : دیگه از این قاطع تر نمی شد مرحله بعد بریم  ... چیزی به قهرمانی نمونده ....

گزارشی از نشست بازیگری حرفه ای در مشهد

 

یکشنبه ی هفته یپیش نشستی با عنوان«بازیگری در سینمای ایران» با حضور بازیگر خوب وپرکار سینمای ایران حمید فرخ نژاد در مشهد برگزار شدکه مسعود  یادداشتی در توصیف حال وهوای آن جلسه نوشته که به همراه چند عکس و فیلم از آن جلسه در زیر بخوانید و ببینید...

                                                          به نام دوست

 

از قرار معلوم چنديست كه رسول صدر عاملي و گروهش براي ساخت آخرين قسمت از سه گانه ي ((مشهد شهري كه دوستش دارم))كه درباره ي زائران حرم مطهر حضرت رضا(ع) است در مشهد به سر مي برند.همان طور كه مي دانيد دو اثر قبلي ((شب)) و ((هرشب تنهايي))بودند كه هر دو را به نوعي زياده از حد دوست مي دارم.نمي دانم شايد هم چون فيلمها در جايي كه من زندگي مي كنم ساخته شده اند و اينبار قرار است بر روي پرده ی سپيد سينماهاي شهرم شخصيتهاي داستان را در خيابانها و مكانهايي ببينم كه شايد كمي آشنا به نظر برسند،و احتمالا فشار زيادي به خودم بیاورم تا بالاخره كشف كنم كه مثلاً اِاِ..اين خيابان ، خيابان فلان است و شايد روزها و شبهايي بوده اند كه من هم در آنها قدم زده ام واين احساس سراسر وجودم را فرا بگيرد كه هي اینبار،اينجا مشهد است،شهري كه دوستش دارم...

و ظاهراً قرار است كه آخرين قسمت از اين سه گانه ((شب و قسم به دلتنگي))نام داشته باشد و از بازيگرانش هم تنها حميد فرخ نژاد و پريوش نظريه را مي شناسم . داستان فيلم هم از اين قرار است كه امير و مهرانه زن و شوهري هستند كه از يكديگر متنفرند اما مجبورند يك شبانه روز را هر طور شده با هم سپري كنند...

واما،داستان ماهم از آنجايي شروع مي شود كه يكشنبه ی هفته ی پيش حوزه ی هنري مشهد اين فرصت را مغتنم شمرد و از حميد فرخ نژاد دعوت كرد تا در جلسه اي با عنوان ((بازيگري در سينماي ايران))شركت كند و از آن طرف تمام بروبچه هاي پاتوق تأتر و فيلم كوتاه را نیز خبر كرد تا همه چيز دست به دست هم بدهد و حوزه ی هنري مشهد در يكشنبه دوم اسفند ماه با انبوهي از جمعيت روبه رو بشود و من حدس مي زنم كه مسئولين برگزاري احتمالاً يادشان رفته بود كه آن روز و در آن ساعت جلسه ی هفتگی شعر هم برگزار مي شود و وقتي 20 دقيقه به شروع برنامه ناگهان از يكي ديگر از سالنها گروه گروه از شاعران گرامي به جمعيت سينمايي و تأتري جمع شده در حياط حوزه اضافه شدند و هي به هم سيگار تعارف كردند و بر لب گذاشتند و آتش زدند نهايتاً كار به جايي  رسيد كه ديگر آسمان بالاي حياط معلوم نبود و به سختي مي شدغریبه را از آشناتشخیص داد...!لذا برگزار كنندگان درخواست كردند كه در سالن منتظر بمانيم تا مبادا همسايه هاي محترم شرطي شوند كه اينجا آتشی چيزي گرفته و زحمت كشيده و به آتش نشاني خبر بدهند...!

آن طور كه اعلام شده بود قرار بود حميد فرخ نژاد 7:30 دقيقه در سالن حاضر باشد و ما هم كه عمراً اصلاً چنين انتظاري نداشتيم چرا كه اينجا معمولاً همه ميهمانان محترم حداقل با نيم ساعت تأخير تشريف مي آورند.(ومن نمي دانم چرا؟اما معروف است كه مي گويند اين طور كلاسش بيشتر است ...!و من باز هم نمي فهمم چرا؟باري شايد مشكل از نفهمي بنيادي حقير باشد!)اما خوشبختانه اينبار ميهمان محترم آنقدر به وقت خودش و ديگران احترام مي گذاشت كه ساعت 7:35دقيقه وارد سالن شد. (ومادرعجب ماندیم ازاین سنت شکنیه بس بزرگ!)وجمعیت که مثل خود من بعد از ديدن ((به رنگ ارغوان))بسيار شوق ديدن قهرمان فيلم رااز نزديك داشتند.به احترامش ايستادند و برايش كف زدند و بعد كليپي از هنرنمايي هاي حميد فرخ نژاد در فيلماي ارتفاع پست و چهارشنبه سوري پخش شد.كه الحق هم پلانهاي به يادماندني بودند.(و نمي دانيد كه ما از يادآوري آن صحنه ها در آن شب چه لذتها كه نبرديم و نمي بريم!شما هم بيادبياوريد وقتي كه قاسم اسلحه به دست در هواپيما لبخندي عصبي مي زند و مي گويد : موخٌلم؟!آره ولي اين داستان مرديه كه...و يا سكانسي كه در چهارشنبه سوري فرخ نژاد و پانته آ بهرام در ماشين روبروي هم قرار مي گيرندو...

طولاني اش نمي كنم سرانجام حميد فرخ نژاد با تشويق مجدد حضار روي سن رفت . و جلسه رسماً شروع شد.فرخ نژاد در همان ابتدا خيلي شاهانه حكم كرد كه من سئوالات در كاغذ را جواب نمي دهم و ترجيح مي دهم كه پرسش و پاسخ رودرو باشد تا بتوانيم با همديگر درگير شويم . البته نه فيزيكي!(و ما چقدر از اين حركت خوشمان آمد!)آخر من از سئوالات كاغذي متنفرم.

و خوشبختانه جلسه تاپایان نيز درست به همين طريق پيش رفت و هر چه از آن مي گذشت جدي تر و اصولي تر مي شد.و يواش يواش افرادي هم كه براي ابراز علاقه هاي سطحي به فيلمهاي فرخ نژاد آمده بودند جلسه را در حوصله خود نديدند و رفتند و چه خوب كه بحثهاي مفيدي پيرامون بازيگري در سينما و تأتر شد و جميد خان از تجربياتش گفت:از اينكه حدود 9 سال دستياري كرده و البته توصيه هايش كه بسيار جالب و واقعي بودند.به خصوص آنجايي كه گفت:«اولين توصيه من اين است كه آقا زار و زندگيتان را بفروشيد بياين تهران !والسلام!»و جمعيت يكپارچه تشويقش كردند چرا كه در عوض اينكه آن بالا بنشيند و به آنها وعده هاي رويايي بدهد كه مثلاً نه ! همين جا تلاش كنيد و از اين جور مزخرفات سعي كرد ما را توصيه كند تا با حقيقتي رو به رو شويم كه دير يا زود بايد قبولش كنيم و به آن تن بدهيم ...

خلاصه اينكه حميد فرخ نژاد را دوست مي دارم به خاطر بازي هاي ديدني اش در فيلمهايي كه از او ديده ام. (شما را نمي دانم اما من يكي واقعا سكانس اول بيداري روياها كار محمدعلي باشه آهنگر را دوست دارم و به اعتقادم همان سكانس خودش يك فيلم كامل و تمام عيار است و مهمتر از همه اينكه يك فرخ نژاد چند دقيقه اي فوق العاده دارد.)

وشایداو را دوست مي دارم چرا كه او هم قلباً ما را دوست داشت و آن چنان دقيق و جدي و با تمام وجود به سئوالهايمان پاسخ مي داد كه باورش حتي براي خودمان هم كمي سخت بود.و او را دوست مي دارم به خاطر شوخي هاي صميمي اش با افرادي كه اولين بار بود كه او را از نزديك مي ديدند و آرزو مي كنم كه هميشه در كار و زندگيش سربلند باشد و حالا هم كه اين يادداشت به پايان خودش نزديك و نزديكتر مي شود دلم برايش قدري زياد تنگ شده است ...

و باز هواي به رنگ ارغوان دارم ...

                                              مسعود صفري

پنهان ... تو را می نگرد

 

 

 

فیلم پنهان رو خیلی دوست دارم این ریویو رو مدت ها قبل نوشتم و حالا این جا می زارم .

 

ادامه نوشته

موسیقی متن پاریس تگزاس

 

۱- لینک دانلود چند تراک از البوم پاریس تگزاس که واقعا به معنای واقعی کلمه شاهکاریست رو براتون می زارم اگه تونستین دانلود کنید گویا از همین صدا و سیمای ما هم پخش می شده ...

 paris texas

brothers

dark was the night

۲- امیدوارم فیلم روح نگار اخرین ساخته رومن پولانسکی خوب باشه واقعا امیدوارم ...

۳- و یک سوال اگه  بخواهید از بین ( پنهان - پاریس تگزاس - این گروه خشن - مخمل ابی - درخشش ابدی یک ذهن بی الایش - گاو خشمگین - قبل از طلوع و قبل از غروب ) یک فیلم را به عنوان بهترین فیلم انتخاب کنید ان کدام یک از این فیلم هاست ؟

یک مسابقه است اگه دیدید فیلم ها رو حتما انتخاب کنید که ضروری است ...

تازه نوشت : مرسی از همه دوستانی که انتخاب هاشون رو انجام دادن و جالبی انتخاب ها این بود که با نظر من یکسان در اومد یعنی این گروه خشن ...

اما دلیل این نوشتن و انتخاب این چند تا فیلم این بود که انگیزه ای بشه شاید دوباره یک نعداد فیلم رو ببینیم و هیئت محترم انتخاب هم این اثار رو از همه سبک ها و سلیقه ها انتخاب کرده بود ...