نگاهی به پرسه در مه / با اخرین نفس هایم
1- این نمایشی است که پایانش اغاز داستان بود .
چه بسیار اثار بودند که به دلیل نداشتن بستر مناسب برای روایت داستان ضرر کرده اند و نتوانسته اند از عنصر روایت به خوبی بهره ببرند .
همین موضوع نکته قوت پرسه در مه می شود ، داستانی از تخیلات یک جریان سیال شکل می گیرد و کم کم با خاطراتی محو و دور از بیمار در هم می امیزد و با یک نمایش روی صحنه پیوند می خورد و جهانی خلق می شود که نه در واقعیت است و نه در رویا . جهانی کاملا ذهنی برامده از یک ذهن ، که شخصیت هایش را هر طور بخواهد می سازد (در جایی می شنویم که شخصیت اصلی می گوید باید کسی باشد که برای قطع کردن دستگاه با او تماس بگیرند ) و هر طور بخواهد به جلو می برد ، جهانی سراسر ابهام و قطعیت گریز .
انتخاب این که فیلم از زبان یک بیمار در کما روایت شود ، دست فیلم ساز را برای افرینش فضا بسیار باز می گذارد و باز مهم تر از ان ایجاد ارتباط این داستان با نمایشی که در حال اجراست و می بینیم . که این موضوع نه تنها کارکردش را در پایان فیلم که پایان نمایش و البته اغاز داستان هست نشان می دهد بلکه در ایجاد روایتی تو در تو و عمق دار هم موثر واقع می گردد .
پایان نمایش که با در استانه مرگ قرار گرفتن امین ( شخصیت اصلی با بازی شهاب حسینی ) هم زمانی می کند ( از نظر روایت ) اغازی می شود برای داستانی که پایانش مرگ هنری یک هنرمند است .
دیگر مهم نیست که امین می میرد یا نه ، مهم این است که اغازش را دیده ایم ، اولین نگاه را ، اخرین نگاه را .
این اجرای نمایش در شخصیت پردازی هم کارکرد پیدا می کند که در موارد بعدی توضیح خواهم داد .
یکی دیگر از بازی گوشی های روایی داستان ، حذف مسیر جنون و بیماری امین است . ما نه پیش زمینه ای از بیماری این فرد می بینیم ونه در طول فیلم اشاره ای به ان می شود این موضوع در راز الود کردم فضا موثر جلوه می کند دلیلش هم این است که راوی ، داستان را براساس یک تصورات و خیالات دور روایت کرده این یعنی شخصیت هایش هم از دل همین خاطرات دور بیرون امده اند پس دلیلی هم ندارد که علل یا پیش زمینه ای از این بیماری داشته باشیم ما صرفا سقوط را مشاهده می کنیم . تو در تو بودن روایت باعث می شود هرمقوله خودش به قسمت دیگری از فیلم وابسته گردد همین موضوع حذف را که اشاره کردم تصوراتی در ذهن تماشاگر ایجاد می کند که حال دلیل این مرگ مغزی چیست ؟(راوی نیز اشاره می کند به این موضوع که ایا خودکشی کرده یا تصادف نموده یا سکته کرده است ) و باز بازی گوشی روایی در انتهای فیلم انجام می شود که بهبودی شخصیت در حال انجام است و تماشاگر در سردرگمی محض قرار می گیرد اما علت مرگ مغزی ریزش معدن نشان داده می شود نه بیماری !
2- مردی که زیاد می دانست
برای باز کردن شخصیت ها باز هم باید به عنصر روایت که در مورد قبل اشاره کردم بازگردیم . شخصیت ها از دل روایت بیرون می ایند ، ارام ارام بزرگ می شوند و شکل می گیرند به طوری که در ابتدا شکلی ندارند دلیلش هم این است که کم کم دارند توسط ذهن امین ساخته می شوند ، نمونه ی این گفته درباره ی تابلوی معروف ون گوک هم صادق است ، این نقاشی که یک اثر اکسپرسیونیستی است ( در مورد بعد توضیح خواهم داد ) و با فضای فیلم هم جور است خیلی به موقع وارد فیلم می شود و جایگاه پیدا می کند و در انتها در دل ان دیوار نقش می بندد و حاکم می شود همان طور که در 2 نما با تاکید فراوان روی ان مواجهه می شویم . شخصیت ها هم به همین شکل، شکل می گیرند که این هم یکی دیگر از مزایای فیلم است
. امین نوازنده ی پیانو در طلب خلق اثری جاودانه و برای فرار از بیهودگی گرفتار بیماری ذهنی شده که ثمره اش رسیدن به جنون است ، زندگی این فرد با زندگی ون گوک ( قطع عضو و حضور نقاشی معروف او ) و بتهوون (نشنیدن صدای سازش ) در هم می اویزد و شخصیتی خلق می گردد که نمونه اش در سینمای ایران نادر است .
در مقابل او رویا ( شخصیتی کاملا خیالی و ساخته ی ذهن امین ) فردی است منطقی ، به دنبال حرف زدن و حرف شنیدن است ، در طول فیلم تاکید هم می شود ( دقت کنید به سکانسی که برای تمرین تئاتر چه واکنشی نشان می دهد ) تقابل این 2 در کنار هم خودش سبب ایجاد فاصله بین اشان می شود .
جنبه ی دیگری از خلقیات رویا در دل ان نمایش خودش را بروز می دهد (هرچند خیلی کم رنگ ) ، در ان تئاتر هم زنی کاملا معصوم و ارام است که به شدت با تماشاگر ارتباط حسی برقرار می کند ( امین این موضوع را اشاره می نماید ) .
اما نحوه ی اشنایی و کنار هم قرار گرفتن این 2 درست نشان داده نمی شود که مهم ترین ضعف فیلم هم همین است .
3- رویکرد اکسپرسیونیستی
جنبش اکسپرسیونیزم المان در سال 1919 به وجود امد و در سال 1926 نیز پایان یافت ، اما این جنبش موفق شد جایگاهش را در تاریخ سینما تثبت کند به گونه ای که در حال حاضر شاهد هستیم در ایران هم مورد توجه فیلم سازان قرار گرفته است ، نمونه های قبلی این سبک در اثار فیلم سازان ایرانی شبانه و شبانه روز است .
نوع رنگ بندی ها ، و زوایای دوربین در این فیلم به خوبی این اقتباس از جنبش اکسپرسیونیزم المان را نشان می دهد ، نگاه کنید به ترکیب رنگ های قاب ها ، چیرگی رنگ های تیره که گویی ادم هایش را بلعیده است یا سکانس شاخصی که امین پشت به دوربین نشسته و سرش به طرز غیر عادی بزرگ شده است و وقتی دستش را به گوش نزدیک می کند صدای سوت بیشتر می گردد ( گرفته شده از تابلوی جیغ ) .
بیماری و دشمن امین در درون اوست ، کسی در بیرون با او کاری ندارد ، کسی به او نمی نگرد ، خودش ، خود را محبوس کرده است و این همان موضوع مورد علاقه اکسپرسیونیست ها بود .
البته با این توضیح که رویکرد اکسپرسیونیستی هیچ دلیلی برای خوب یا بد بودن فیلم نمی باشد .
پرسه در مه حکایت رنج خلق یک اثر هنری است ، که با ارزوها و حسرت های افریننده پیوند می خورد .
چه بسیار اثار بودند که به دلیل نداشتن بستر مناسب برای روایت داستان ضرر کرده اند و نتوانسته اند از عنصر روایت به خوبی بهره ببرند .
همین موضوع نکته قوت پرسه در مه می شود ، داستانی از تخیلات یک جریان سیال شکل می گیرد و کم کم با خاطراتی محو و دور از بیمار در هم می امیزد و با یک نمایش روی صحنه پیوند می خورد و جهانی خلق می شود که نه در واقعیت است و نه در رویا . جهانی کاملا ذهنی برامده از یک ذهن ، که شخصیت هایش را هر طور بخواهد می سازد (در جایی می شنویم که شخصیت اصلی می گوید باید کسی باشد که برای قطع کردن دستگاه با او تماس بگیرند ) و هر طور بخواهد به جلو می برد ، جهانی سراسر ابهام و قطعیت گریز .
انتخاب این که فیلم از زبان یک بیمار در کما روایت شود ، دست فیلم ساز را برای افرینش فضا بسیار باز می گذارد و باز مهم تر از ان ایجاد ارتباط این داستان با نمایشی که در حال اجراست و می بینیم . که این موضوع نه تنها کارکردش را در پایان فیلم که پایان نمایش و البته اغاز داستان هست نشان می دهد بلکه در ایجاد روایتی تو در تو و عمق دار هم موثر واقع می گردد .
پایان نمایش که با در استانه مرگ قرار گرفتن امین ( شخصیت اصلی با بازی شهاب حسینی ) هم زمانی می کند ( از نظر روایت ) اغازی می شود برای داستانی که پایانش مرگ هنری یک هنرمند است .
دیگر مهم نیست که امین می میرد یا نه ، مهم این است که اغازش را دیده ایم ، اولین نگاه را ، اخرین نگاه را .
این اجرای نمایش در شخصیت پردازی هم کارکرد پیدا می کند که در موارد بعدی توضیح خواهم داد .
یکی دیگر از بازی گوشی های روایی داستان ، حذف مسیر جنون و بیماری امین است . ما نه پیش زمینه ای از بیماری این فرد می بینیم ونه در طول فیلم اشاره ای به ان می شود این موضوع در راز الود کردم فضا موثر جلوه می کند دلیلش هم این است که راوی ، داستان را براساس یک تصورات و خیالات دور روایت کرده این یعنی شخصیت هایش هم از دل همین خاطرات دور بیرون امده اند پس دلیلی هم ندارد که علل یا پیش زمینه ای از این بیماری داشته باشیم ما صرفا سقوط را مشاهده می کنیم . تو در تو بودن روایت باعث می شود هرمقوله خودش به قسمت دیگری از فیلم وابسته گردد همین موضوع حذف را که اشاره کردم تصوراتی در ذهن تماشاگر ایجاد می کند که حال دلیل این مرگ مغزی چیست ؟(راوی نیز اشاره می کند به این موضوع که ایا خودکشی کرده یا تصادف نموده یا سکته کرده است ) و باز بازی گوشی روایی در انتهای فیلم انجام می شود که بهبودی شخصیت در حال انجام است و تماشاگر در سردرگمی محض قرار می گیرد اما علت مرگ مغزی ریزش معدن نشان داده می شود نه بیماری !
2- مردی که زیاد می دانست
برای باز کردن شخصیت ها باز هم باید به عنصر روایت که در مورد قبل اشاره کردم بازگردیم . شخصیت ها از دل روایت بیرون می ایند ، ارام ارام بزرگ می شوند و شکل می گیرند به طوری که در ابتدا شکلی ندارند دلیلش هم این است که کم کم دارند توسط ذهن امین ساخته می شوند ، نمونه ی این گفته درباره ی تابلوی معروف ون گوک هم صادق است ، این نقاشی که یک اثر اکسپرسیونیستی است ( در مورد بعد توضیح خواهم داد ) و با فضای فیلم هم جور است خیلی به موقع وارد فیلم می شود و جایگاه پیدا می کند و در انتها در دل ان دیوار نقش می بندد و حاکم می شود همان طور که در 2 نما با تاکید فراوان روی ان مواجهه می شویم . شخصیت ها هم به همین شکل، شکل می گیرند که این هم یکی دیگر از مزایای فیلم است
. امین نوازنده ی پیانو در طلب خلق اثری جاودانه و برای فرار از بیهودگی گرفتار بیماری ذهنی شده که ثمره اش رسیدن به جنون است ، زندگی این فرد با زندگی ون گوک ( قطع عضو و حضور نقاشی معروف او ) و بتهوون (نشنیدن صدای سازش ) در هم می اویزد و شخصیتی خلق می گردد که نمونه اش در سینمای ایران نادر است .
در مقابل او رویا ( شخصیتی کاملا خیالی و ساخته ی ذهن امین ) فردی است منطقی ، به دنبال حرف زدن و حرف شنیدن است ، در طول فیلم تاکید هم می شود ( دقت کنید به سکانسی که برای تمرین تئاتر چه واکنشی نشان می دهد ) تقابل این 2 در کنار هم خودش سبب ایجاد فاصله بین اشان می شود .
جنبه ی دیگری از خلقیات رویا در دل ان نمایش خودش را بروز می دهد (هرچند خیلی کم رنگ ) ، در ان تئاتر هم زنی کاملا معصوم و ارام است که به شدت با تماشاگر ارتباط حسی برقرار می کند ( امین این موضوع را اشاره می نماید ) .
اما نحوه ی اشنایی و کنار هم قرار گرفتن این 2 درست نشان داده نمی شود که مهم ترین ضعف فیلم هم همین است .
3- رویکرد اکسپرسیونیستی
جنبش اکسپرسیونیزم المان در سال 1919 به وجود امد و در سال 1926 نیز پایان یافت ، اما این جنبش موفق شد جایگاهش را در تاریخ سینما تثبت کند به گونه ای که در حال حاضر شاهد هستیم در ایران هم مورد توجه فیلم سازان قرار گرفته است ، نمونه های قبلی این سبک در اثار فیلم سازان ایرانی شبانه و شبانه روز است .
نوع رنگ بندی ها ، و زوایای دوربین در این فیلم به خوبی این اقتباس از جنبش اکسپرسیونیزم المان را نشان می دهد ، نگاه کنید به ترکیب رنگ های قاب ها ، چیرگی رنگ های تیره که گویی ادم هایش را بلعیده است یا سکانس شاخصی که امین پشت به دوربین نشسته و سرش به طرز غیر عادی بزرگ شده است و وقتی دستش را به گوش نزدیک می کند صدای سوت بیشتر می گردد ( گرفته شده از تابلوی جیغ ) .
بیماری و دشمن امین در درون اوست ، کسی در بیرون با او کاری ندارد ، کسی به او نمی نگرد ، خودش ، خود را محبوس کرده است و این همان موضوع مورد علاقه اکسپرسیونیست ها بود .
البته با این توضیح که رویکرد اکسپرسیونیستی هیچ دلیلی برای خوب یا بد بودن فیلم نمی باشد .
پرسه در مه حکایت رنج خلق یک اثر هنری است ، که با ارزوها و حسرت های افریننده پیوند می خورد .
امتیاز من : ***
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۹/۱۲/۱۷ ساعت 14:55 توسط سینا حبیبی
|