جریان هایی نهفته و گذرا

 امتیاز من : ۹

یک محکوم به مرگ گریخته است در سال 1956 ساخته شد و نخل طلای کن را نیز برای روبر برسون به ارمغان اورد .

فیلم داستان مردی به نام فونتن است که یکی از عناصر نهضت مقاومت فرانسه بوده و توسط المان ها اسیر می شود و قصد می کند هرطور شده از ان جا بگریزد .

فیلم براساس داستان واقعی اسارت و فرار گروهبان اندره دویگنی فرانسوی ساخته شده که درست چند ساعت پیش از اعدام از زندان المان ها گریخت .

در تاریخ چندین و چند ساله سینما موضوع فرار از زندان بارها مورد توجه کارگردانان بوده و بارها از ان فیلم هایی ساخته شده است ولی فقط تعدادی از ان ها موفق شده اند جایی در بین دوستاران سینما پیدا کند .

در این فیلم هم شاهد همین موضوع هستیم ولی روبربرسون تلاش کرده با خلق داستانی بی مکان و بی زمان و خلق یک شخصیت نمادین قدرت امید و ایمان را در بشریت نشان دهد .

روبر برسون در این فیلم به وضوح ایمان به رهایی ، اراده قوی و تفکر به پیروزی را در فونتن نشان می دهد و به دلیل شخصیت پردازی قوی این حس را به تماشاگر نیز منتقل می کند .

فیلم بیشتر در یک نمای بسته (سلول فونتن ) می گذرد تا چهره فونتن را ببینیم و این ایمان و اراده استوارش را حس کنیم و از همه مهم تر اجسام و اشیا موجود در سلول را با دقت بنگریم . همه چیز در همان سلول کوچک و به نظر خالی اتفاق می افتد ، در این فیلم اشیا مثلا همان قاشق همان گنجه کوچک همان پنجره ارزش بالایی پیدا می کنند و همین وسایل هستند که شخصیت را نجات می دهند .

با وجودی که تلاش های فونتن بی تاثیر نیست ولی عمده دلیل موفق شدن اودر فرار جریان های نهفته و گذرا و حتی کم ارزشی است که از کنار ان ها می گذریم مثل صوت قطار.

یکی دیگر از نکات فیلم که باید به ان اشاره کرد ریتم فیلم است که شاید در نگاه اول کمی کند به نظر برسد ولی فیلم دارای یک ریتم درونی است که بسیار هم خوب کنترل می شود به گونه ای که نمی توان ادعا کرد سکانسی زاید یا طولانی است . یکی دیگر از خصوصیات فیلم عدم حضور نیروهای المانی است به طوری که در فیلم خیلی کم دیده می شوند و دلیلش هم می تواند این باشد که روبر برسون اثری ساخته جهانی که مربوط یه هیچ دوره یا هیچ جنگی نیست از همین رو فونتن می تواند در هرجای این جهان و این زندان هم می تواند هرجای دیگر باشد  رمز ماندگاری این فیلم همین است ، برسون در این فیلم فقط به 2 چیز تاکید داشته یکی اشیا ساده و کم اهمیتی که به ان ها بی تفاوتیم و دیگری ایمان و اراده ادمی ، دلیل پیروزی فونتن نیز همین است درحالی که دو تن از دوستانش در راه فرار شکست می خورند .

یکی دیگر از مولفه های این فیلم تاکید بر صداها است ، مثلا در سکانس اغازین فیلم هنگامی که فونتن می گریزد ما در نمایی در داخل ماشین فقط صدای شلیک گلوله را می شنویم و بعد بازگشت فونتن یا صدای صوت قطار و ... روبر برسون به خوبی با همین صداها حرف ها و سکانس هایش را روایت می کند .

اما یک محکوم به مرگ گریخته است ، یک پایان زیبا هم دارد با تلاش فونتن و پس از خارج شدن از زندان دودی تمام محیط را فرا می گیرد که گویا تغییر اتمسفر موجود است یعنی تغییر موقعیت ولی نکته جالب این جاست که فونتن بعد از ازادی کوچک ترین واکنشی ار خود نشان نمی دهد گویا از یک زندان کوچک وارد یک زندان بزرگتر شده است ولی چهره اش نشان از موفقیتی می دهد که به ان ایمان داشته است .

 روبر برسون به خوبی موفق شده است که ایمان به ازادی و موفقیت را در تک تک اشیا و موجودات حاکم در فیلم داخل سازد و به موجودات بی جان حسی زیبا را منتقل کند از همین رو این فیلم را می توان جزو بهترین اثار برسون کارگردان فرانسوی به جساب اورد .

در پایان می توان فیلم را در یک جمله از انجیل خلاصه کرد : ( باد هرجا بخواهد می وزد و صدای ان را می شنوی لیکن نمی دانی از کجا می اید و به کجا می رود ، همچنین است هرکه از روح متولد گردد . ) این جمله ای است که فونتن در جایی از فیلم می گوید .