قیام ، جدال و رهایی مطلق

برای تمام کسانی که قانون را نمیدانند، قانون اول از باشگاه مشت زنی به کسی چیزی نگید، قانون دوم از باشگاه مشت زنی به کسی چیزی نگید.

این یکی از دیالوگ های اساسی فیلم است که کل فیلم به نظرم از این دیالوگ شروع میشود.  به  نوعی این دیالوگ به منتقد هم هشدار میدهد که از این فیلم چیزی نگید و حرفی نزنیم چرا که وجود باشگاه مشت زنی یعنی آغاز یک اغتشاش بزرگ و دگرگونی در مقابل دنیای امروز، از این جهت فکر کنم همه بزرگان و سردم داران سیستم دنیای امروز از این فیلم ترس دارند. از این جهت منم قانون را رعایت میکنم و فقط در این یادداشت احساس شخصی خودم از این فیلم را میگم. همین. 
در این فیلم ادوارد نورتون با بازی عمیق و حالت راوی جریان فیلم را جلو میبرد. داستان زندگی او از زمانی آغاز میشود که با شخصیت رادیکالی تیلر (برد پیت ) آشنا میشود.

شخصیت تیلر در آغاز جلو کننده ی پیر را دارد، سخنان این فرد رادیکالی عمیقأ فلسفی و تاثیر گذار است، به یاد بیاوریم آنجا که میگوید: ،،آنگاه که تو در نقطه صفر هستی دارنده آزادی مطلقی ،، آغازگر راه میشود. و یا آنجا که میگوید:  ،، همه چیز ها که تو داری روزی خود تو میشوند،، تمام فیلم  تداعی کننده این است که تیلر مثل پیر طریقت یا شمس است برای مولانای فیلم ( ادوارد نورتون).

تیلر برای مرید خودش که از بی خوابی رنج میبرد حقایق زندگی را روشن میکند، اول از همه رنج و درد و در نهایت. این دقیقأ همان تعالیم بوداست که گفت حقایق زندگی این هاست: دردو رنج، مرگ ، و راهی برای رهایی مرگ.

شخصیت بردپیت و ادوارد نورتون به گونه عجیبی ذره ذره شبیه به هم میشوند و آن هم با شکل گرفتن کبودی ها و زخم های بدن آنهاست.

اما جریان یکی بودن شخصیت برد پیت و ادوارد نورتون را میتوان از نگاه های مختلف تعبیر کرد، که آیا برد پیت از همان اول شخصیت مجازی بوده و شاید بعد با وجود ادوارد یگانه میشود، آنچنان که به تعبیر عارفان، آنها به یک وحدت وجود میرسند و منیت از وجودشان میرود، همانگونه که حلاج گفت انا الحق ( من خدا هستم ) یگانگی این دو شخصیت هم میتواند بیانگر یک وحدت وجودی باشد.
اما از جهت دیگر که اکثرأ به آن اشاره کرده اند فیلم جریان جدال خوبی و بدی است، اینکه در روح هر کس ۲ بعد خوب و بد هست، و باشگاه نماد یک تمرین روحیست بیشتر برای مهار این نیرو های درون.
در کل این فیلم هم آشی بود که برادرم سینا آن را در سفره من گذاشت و خوب در مرحله اول فکر میکردم فیلم چیزی نباشد جز یک فیلم به اصطلاح بزن بزن، اما خوب ابن طور نشد و در جریان فیلم کلی حس متفاوت به من وارد شد که اینجا ذکر میکنم :

دقیقه ۱: احساس این را داشتم فیلم با یک موضوع مافیایی یا یک شرط بندی شروع میشود و همین.
دقیقه ۳۰: کم کم از این فکر بیرون آمدم و نگاهم به فیلم کمی روانشناسانه و جدی شد.

دقیقه ۶۰ : مجذوب برد پیت شدم و شخصیت رادیکالیش به من یک حس آزادی میداد، حسی که چه راحت میتونه همه چیز دنیا برات بی ارزش و توهی باشه. شخصیت او برام مهم ترین شده بود و اینکه حرکتش و حرفاش منو انگار هیپنوتیزم کرده بود.

دقیقه ۹۰: دستم به حالت مشت در آمده بود، و تمام اتفاقات فیلم کامل به صورت شک به جسمم وارد میشود.
دقیقه ۱۳۹: فیلم تمام شد و من مات و مبهوت بودم و چیزی برای گفتن نداشتم.
دقیقه ۱۴۲: فیلم تمام شده اما انگار هنوز ادامه دارد، در حالی که جلو آینه ایستادم میپرسم: ذهن من کیه؟ ذهن من چیه؟ ذهن من کجاست؟

تمام

حسام حبیبی

 


تازه نوشت : این هم لینک دانلود ترانه تهران سیم اخر شاهکاری از رضا یزدانی .

http://www.4shared.com/file/249810671/639b281/Reza_Yazdani-Sime_Akhar.html?err=no-sess