امتیاز من : ۹

گئرد وایسلر (با کد شناسائی: HGW XX/7)، بازجوی ارشد اشتازی، پلیس امنیت جمهوری دمکراتیک آلمان و یکی از باورمندان به حکومت سوسیالیستی آلمان شرقی است. وی مأمور زیر نظر گرفتن زندگی گئورگ دریمن یک کارگردان تئاتر می‌شود که مقامات ارشد نیروی امنیتی، به توصیه وزیر فرهنگ و هنر آلمان شرقی، در پی یافتن بهانه‌ای برای ایجاد محدودیت و خانه‌نشین کردن وی هستند. آنها ماموریت یافتن مدرکی مبتنی بر «ناهنجاری» گئورگ دریمن را به گئرد وایسلر، بازجوی ارشد پلیس امنیتی اشتازی محول می‌کنند.


مهم ترین حرفی که بعد پایان فیلم می توانستم بزنم سکوت بود .

سکوتی برای تک تک شخصیت های فیلم برای بازجو وایسلر که تنها به زندگی اش ادامه داد و به پخش کردن روزنامه ها مشغول بود .

برای دریمن که زنش را از دست داده بود و حالا تنها به کارش ادامه می داد .

فیلمی درباره قدرت عشق که در ان بازجو هم رسوخ کرده بود ، در ان کارگردان که حتی با وجود شکی که به زنش داشت باز هم به او اعتماد کرد .


کودک : تو واقعا برای اژانس امنیت ملی کار می کنی ؟

بازجو ( وایسلر ) : می دونی دلیل تاسیس اژانس امنیت ملی چیه ؟

کودک : بله ان ها ادم های بدی هستند که پدر من رو گرفتند .

بازجو : واقعا ؟ ... اسم ؟؟

کودک : اسم چی ؟

بازجو : توپت ... اسم توپت چیه ؟؟

کودک : تو عجیب و غریب هستی چرا ادم ها باید رو توپ هاشون اسم بذارن ؟


 

پی نوشت : امروز تولد تارانتینوی کبیر است ، به همه تارانتینو دوستان و علاقه مندان به سینمای او این روز را تبریک می گم ... به امید دیدن فیلم وسترنی که داره تازه می سازه ...

 


پی نوشت ۲: مدتی قبل داستان کوتاهی نوشتم که فضا و اتمسفر حاکم بر اون رو خیلی دوست داشتم و حالا بعد از مدت ها در کافه داستان منتشر شده . این داستان رو می تونید در  این جا  بخوانید .