تبليغاتX
نما به نما

sina72

سینا

sina72

http://sina72.blogfa.com

نما به نما

نما به نما

نما به نما

این وب لاگ بیشتر در مورد سینما است ولی در مورد سایر هنرها نیز مطالب موجود است هنری-متفرقه

نما به نما

  » امروز  
  » پند امروز :

 

 

نما به نما
هنری-متفرقه

درباره وبلاگ



لينک دوستان


آمار و امکانات


نويسندگان


تبليغات

تبليغات
محل تبليغ شما
تفاوت
موضوع:
 

بعد از ۸ ماه بلاخره قالب وبلاگو عوض کردم ... این قالب برا من که که هم سبکه هم رنگش سفید من خیلی دوسش دارم ...

ولی بازم شما نظرتونو دربارش بگین ...

چند تا نکته کوتاه بگم :

۱ - جشنواره فیلم کوتاه از ۲۵ شروع میشه تهرانی ها برین حالشو ببرین دیگه ...

۲ - اگه فیلم نامه رو هنوز نخوندین برین بخونین ...

۳ - یک فیلم معرفی می کنم اینم ببینین که شاهکاره :

۴۰۰ ضربه ...

احتمالا دیدینش ولی من تازه دوباره دیدمش خیلی بهم چسبید ...

نقد هم بماند واسه بعد ...

۴ - این وبلاگ هم بهترین وبلاگ برای دانلود اهنگه ... اگه نرفتین تا حالا برین همه جور موسیقی توش پیدا میشه ...

delzendeha.blogfa.com

 


|+| نوشته شده در سه شنبه 1388/08/19 | نوشته شده توسط سینا
فیلم نامه
موضوع:
 

اینم اخرین فیلم نامه که قولش رو داده بودم ... نظراتتون رو دربارش بگید ... ممنون...

 

 شخصییت ها :

رامبد : جوانی 28 یا 29 ساله – ظاهری اشفته – موهای بلند – متفکر علاقه مند به فیلم و موسیقی

 

1-خارجی – کنار دریای مازندران – غروب

 

رامبد در صخره ای بلند روبه دریا نشسته است و دوربین او را از پشت می گیرد و دریا به خوبی معلوم است و هوا ابری و گرفته است و دریا طوفانی و پر تلاطم می نماید.

رامبد ضبط صوت کوچکی در دست دارد و دران چیزی می گوید.

                   رامبد (در حال ضبط صدا ): تو یه فیلمی دیده بودم الان درست اسمش یادم نیست که بازیگر اصلیش می گفت انسان همیشه دم مرگ تمام زندگیش رو می تونه مرور کنه – نه ببخشید خاطرات خوبه زندگیشو می تونه مرور کنه ( صدای موج دریا هم می اید ). من متاسفانه همین جوری نمی تونم خاطرات خوشمو مرور کنم اصلا نمی دونم خاطره ی خوشی هم داشتم یا نه.

صدای تیک می اید ( قطع شدن ضبط صوت )

در همین هنگام تصویر سیاه می شود و تیتراژ پخش می شود.

 

رامبد کیف خود به همراه تلفن همراهش را کنار صخره می گزارد و می ایستد.

( صدای موج هایی که به صخره می خورد می اید.)

به دریای پر تلاطم نگاهی می اندازد.

و خودش را به داخل دریا پرتاب می کند.

2- خارجی – پارک – ظهر

کودکی 3 ساله در حال راه رفتن در پارک است ( کودکی رامبد ) و به طرف پدرش می رود.

                 مادر رامبد : الهی قربونت بشم پسرم . می بینی چقدر قشنگ راه میره .

تصویر سیاه می شود.

3-داخلی – اتاق – ظهر

تصویر دوباره روشن می شود.

رامبد ( کودکی 7 ساله ) پشت میزی نشسته و پدرش کنار او ایستاده است .

رامبد کتاب نخودی جلویش است و شروع به خواندن می کند و دوربین از دور او را میبیند و بعد از چند دقیقه پدر صورت رامبد را بوس می کند.

4- خارجی – صخره بزرگ – غروب

جوانی شمالی به طرف صخره ای نزدیک دریا می اید و وسایل رامبد را روی صخره می بیند و اطراف را نگاهی می اندازد  .

و ضبط صوت را بر می دارد و و نوار را به عقب بر می گرداند و روی صخره می نشیند.

صدای امواج هر لحظه بیشتر می شود.

جوان شمالی ضبط را روشن می کند و به گوشش نزدیک می کند.و صدای رامبد در ان شروع به پخش می شود.

دوربین به طرف دریا می رود و امواج را می گیرد و صدای رامبد هم پخش می شود که می گوید.:

(7 سالم بود که مامانمو از دست دادم. اصلا نتونستم بفهمم دوستش دارم یا نه ....)

بعد از گفتن این جملات صدای امواج بیشتر می شود و دیگر صدای ضبط به گوش نمی رسد.

5- خارجی – پارک – غروب

پاییز است و برگ همه درختان اطراف پارک ریخته است رامبد ( کودکی 12 ساله ) با دوچرخه در حالی که اواز می خواند از ان جا می گذرد و برگ ها شروع به حرکت می کند .

و از دوربین مدام دور می شود و در مسیر نا پدید می شود.

 6- خارجی – کنار دریا – غروب

صدای امواج بلند می شود و ناگهان صدای ضبط دوباره پخش می شود.

(یادمه یه روز تو پارک از دوچرخه افتادم دوچرخم خراب شد و اون اخرین دوچرخم بود .... ولی من دوچرخه دوست داشتم ...دیگه هم نتونستم بخرم ... حالا که نتونستم بخرم خیلی کفری ام ....)

صدای امواج دوباره می اید و ضبط صدایش قطع می شود...

7- داخلی – امفی تئاتر – بعد از ظهر

رامبد ( جوانی 16 ساله ) در حال سه تار زدن است و جمعیت نسبتا زیادی هم ان جا هستند .

بعد از چند دقیقه رامبد ساز زدن را تمام می کند و مردم او را تشویق می کنند.....

8 – خارجی – روی صخره – غروب

جوان شمالی رو صخره نشسته و یک  پایش را بالا اوردم و دیگری را دراز کرده است و ضبط صوت رامبد در دست اوست و سر خود را میخاراند .....

صدای ضبط صوت دوباره می اید .

                                   (سه تارو کنار گذاشتم اونم به خاطره لج بازی و بچه بازی فقط 16 سالم بود که دوتار رو دوست داشتم ولی چون پدرم وضع خوبی نداشت نتونستم بخرم ... وای یادم رفت اینو بگم من پدرمو تو 15 سالگی از دست دادم ... اصلا حواس ندارم .... منم همین جوری دیگه سازو کنار گذاشتم درحالی که سه تارو دوست داشتم ولی دوتارو بیشتر می خواستم .... چاره ای نبود دیگه .... ولی واقعا دوتارو می خواستم .... یکم که گذشت دیگه کلا هیچی نمیخواستم ... نه  سه تار و نه دوتار و نه هیچ چیزه دیگه.... )

 

در همان لحظه چند مرد بزرگ با قایقی کوچک به داخل دریا می رفتند ...

و صدای تیک امد....

9- داخلی – کافی شاپ – عصر

رامبد ( 22 ساله) روبه روی طناز نشسته است و به او نگاه میکند.

             رامبد (با لبخند): میدونی طناز همیشه دوست داشتم یکی

                                مثله تو دوست من بشه ....

             طناز( سرش را تکان میدهد): اره می دونم همیشه می گفتی دوست

                             داری دوست دخترت عقایدش به تو بخوره ..

طناز خنده ای میکند و میگوید: حالا هم عقاید ما به هم می خوره .........  

دوربین از کافی شاپ بیرون میرود و ان ها را که درحال خنده اند را می گیرد.....

10 – خارجی – ساحل – غروب

غلام علی از دور به طرف ساحل می اید و کلاهی حصیری بر سر دارد .

کمی ان طرف تر....

غلام علی کنار مازیار روی صخره می نشیند و در حالی که کلاهش را درست میکند می گوید:

                      چی گوش میکنی؟

مازیار :             نمیدونم این موبایل و ضبط صوت رو پیدا کردم دارم گوش میدم نوارشو ....

قلام علی :  حالا چی میگه ؟

مازیار : نمیدونم انگار داستانه زندگیشو داره میگه .....

قلام علی : خودش کجایه ؟

مازیار : کی رو میگی؟

قلام علی : با با صاحب این ضبط صوت دیگه ...

مازیار : نمیدونم ..... بزار بقیشو گوش کنیم ......

صدای تیک می اید......

نوار دوباره شروع به پخش میشود ..... و مازیار و غلام علی روی صخره نشسته اند...

                   ( نمی دونم چند وقت از دوستیمون گذشته بود ولی به نظرم خیلی وقت بود که با طناز دوست بودم ولی نمی دونم یک باره چی شد زد به سرش که ما به درده هم نمیخوریم و تو مانع از پیشرفته من میشی و از این جور حرف ها ... منم هیچ کاری نکردم اخه خودمم خیلی این دوستی بابه میلم نبود یعنی دوستی با هیچ کس بابه میلم نبود .... اونم رفتو کم کم زندگی هم برای من داشت تموم می شد..... )

غلام علی ضبط رو گرفت و ان را قطع کرد .

                    و گفت : با با این شهری ها هم خولن من که چیزی

                              نفهمیدم تو فهمیدی؟

مازیار ( صورت خود را می خاراند ) : نمی دونم والا ......

خیلی می خواستم ببینمش ..... بیچاره با با و مامانشو از دست داده ....

غلام علی ( با خنده ) : مگه من با با و مامانمو از دست ندادم.

تصویر سیاه می شود.

11 – خارجی – صخره – غروب

رامبد روی صخره و روبه رو به دریا نشسته است ودوربین پشت او قرار دارد و صدای امواج دریا می اید .

تصویر کم کم سیاه می شود و صدایی به گوش میرسد که می گوید :

برید امبولانس خبر کنید ..... عجله کنید .... یک نفر تو اب غرق شده ....

تیتراژ پایانی پخش می شود.......


|+| نوشته شده در سه شنبه 1388/08/12 | نوشته شده توسط سینا
 

حالا از امروز دوباره شروع می کنم از اول ...

برای جبران این همه غیبت و کم کاری و بی حوصلگی هم اینه که فردا اخرین فیلم نامه مو می زارم ...

 خیلی دلم برای وبم تنگ شده بود حالا یک دستی سر و روش می کشم که مثل قبل بشه البته با کمک شما ...

پس فردا اخرین فیلم نامه رو بخونید نظراتتون رو هم بگین ...

این عکس هم تقدیم به شما ...

 

 

یک شروع تازه و با استوار ...

تا فردا ...


|+| نوشته شده در دوشنبه 1388/08/11 | نوشته شده توسط سینا
بسه دیگه
موضوع:
خیلی وقته ننوشتم دلم برای این یکی وبم خیلی تنگ شده ...

به امید خدا از همین فردا یا پس فردا دوباره شروع می کنم به نوشتن ...

شرمنده که یه مدت نبودم ولی از این به بعد تند تند می نویسم ...

از دوستان خواهش دارم به اون یکی وب هم سر بزنن ...

فعلا همین ...


|+| نوشته شده در یکشنبه 1388/08/10 | نوشته شده توسط سینا
بدون شرح
موضوع:
یک باره به سرم زد یه وبلاگ دیگه درست کنم البته برای شعر و ادبیات پس حتما به اون سر بزنید ...

به دوستان خود هم معرفی کنید

اینم ادرسش :

پاتوق شعر و ادبیات


|+| نوشته شده در دوشنبه 1388/07/20 | نوشته شده توسط سینا
گاهی به فیلم بی پولی
موضوع: نقد فیلم

نگاهي متفاوت به قشري متفاوت

حميد نعمت الله بعد از 5 سال از آخرين فيلم بلند خود يعني بوتيك اين بار با فيلمي به نام بي پولي به پرده هاي سينما بازگشت .

با همان فيلم بوتيك خيلي ما را به خود اميدوار كرد و سكوت چندين ساله اش همه را منتظر يك فيلم بسيار خوب نگه داشته بود... و اين بار با يك كمدي سياه به سبك كمدي هاي ايتاليايي بسياري را غافل گير نمود.

فيلم نامه فيلم بسيار شبيه به ديالوگي بود كه در بوتيك گفته شده بود (درسته كه پول خوشبختي نمياره ولي بي پولي حتما ً‌ بدبختي مياره ) اين ديالوگ به قدري به فيلم نامه نزديك كه گويي فيلم نامه از همين ديالوگ گرفته شده است . ..

حميد نعمت الله با يك فيلم نامه بسيار قوي چه از نظر ديالوگ و چه از نظر داستان سراغ اين فيلم مي رود و مهمترين حسن فيلم هم همين فيلم نامه آن است ....

نشان دادن انسان هايي كه با بي پولي باز هم به آبروي خود مي انديشند و البته رابطه بين انسانها طرح اصلي داستان را رقم مي زند.

ديالوگ هاي رد و بدل شده بين تك تك كاراكترها بسيار زيبا و جذاب است و از همه مهمتر اين است كه فيلم نامه هيچ گونه اضافه گويي و سياه نمايي ندارد. از ديگر نقاط قوت فيلم نامه شخصيت پردازي قابل قبول آن است . يعني شخصيت بهرام رادان كاملا ً‌ پرداخت شده يك انسان كاملا ً‌ مغرور كه در عين بي پولي هم به فكر آبروي خويش است يا مثلا ً‌ حبيب رضايي كه چگونه مانند ميمون از مبل آويزان مي شود و در تنهايي آواز مي خواند و به طور كلي شخصيت كميك و قابل باورش كه اصلا ً‌ انسان كلاه برداري نيست !! و همين طور رابطه زن و شوهر فيلم (بهرام رادان و حميد نعمت الله ) كه چقدر جذاب و پر از جزئيات است به طوري كه اين چنين رابطه اي را نديده بوديم يا ميزان رابطه آنها كه چه طور دچار فراز و فرود مي شود.

يا دوستاني كه در آن شركت برشكسته هر روز دور هم جمع مي شوند و با هم درددل مي كنند ،‌ دوستاني كه سالها همديگر را نديده اند ولي با همان بي پولي به فكر يكديگر هستند...

از نقاط قوت فيلم نامه گفتيم و حالا نگاهي به ضعف ناچيز فيلم نامه هم بيندازيم .

رها كردن ناگهاني افراد داخل شركت مثل سيامك انصاري و امير جعفري با بابك حميديان از تنها نكات منفي اين فيلم نامه است به طوري كه ميشد كمي بر روي آن مانور داده شود.

امّا يكي از مهمترين حسن هاي اين فيلم ريتم عالي فيلم است كه در هيچ كجاي فيلم تغيير نمي كند‌، فيلم بسيار خوب شروع مي شود و بدون تغييري در فرم روايت داستان در اوج به پايان مي رسد.

حميد نعمت الله بسيار خوب روي تك تك سكانس هاي فيلم مسلط بوده و به خوبي فيلم را از كليشه و پيامهاي اخلاقي خارج كرده است .

تغيير اوضاع يا به قول حبيب رضايي (بهبود اوضاع جهان) فقط با نشان دادن ، پيدا شدن يك قلب طلا يا دريافت اولين حقوق بهرام رادان علاوه بر اين كه كاملا ً‌ مفهوم را مي رساند به هيچ وجه نخ نما نيز نيست .

ازديگر نقاط قوت اين فيلم بازيهاي آن است . به طوري كه ليلا حاتمي موفق شد براي بازي در اين فيلم سيمرغ بهترين بازيگر را نيز تصاحب كند. از بهترين بازيهاي اوست كه در چندين سال اخير انجام داده است و به خوبي نقش يك زن افسرده كه فقط مي خواهد همسرش به او توجه كند برآمده است و بسيار آرام و با تسلط آن را اجرا مي كند.

بهرام رادان هم پيش از اين در فيلم سنتوري به خوبي نشان داده بود كه از پس نقش هايي كه در آن عصبي و آواره است برمي آيد و اين خود باعث شد در اين فيلم بسيار زيبا ظاهر شود و يك بازي روان و كاملا ً‌ قابل قبول را ارائه كند.

فيلم برداري عليرضا زرين دست هم مانند هميشه بسيار عالي است و دوربين در دل فيلم نامه وارد شده و فقط مانند يك ناظر دنبال تك تك سكانس ها مي رود و همين امر يكي از دلايل زيبايي سكانس ها مي باشد مانند همان ابتداي فيلم در مجلس عروسي .....

درسته كه اين فيلم به خوبي فيلم قبلي نعمت الله نيست ولي اثري است كاملا ً  قابل قبول وخوش ساخت كه مي تواند با توجه به بازيگران و موضوع طنز آن فروش بسيار خوبي را به خود اختصاص دهد و كاملا ً‌ نشان مي دهد كه نعمت الله در كارهاي خود جاافتاده است و اين فيلم گواه بر همين چيز است .


|+| نوشته شده در جمعه 1388/07/17 | نوشته شده توسط سینا
نگاهی به فیلم دلخون
موضوع: نقد فیلم

سعی در متفاوت بودن

 

دلخون دومين ساخته محمد رضا رحماني بعد از فيلم ستايش است كه سال 85 در جشنواره فجر حاضر بود. محمد رضا رحماني با دلخون براي بار دوم به جشنواره فجر راه يافت و اين بار موفق شد در قسمت نگاه نو (فيلم هاي اول و دوم) چند جايزه و لوح تقدير مانند بازيگري و بهترين فيلم را تصاحب كند. دلخون قرار است براي تماشاگر داستان مردي به نام عماد كه حامد بهداد ايفاگر نقش اوست را روايت كند كه به خاطر شكي كه به همسرش داشته او را به قتل مي رساند و اكنون منتظر صدور و اجراي حكم اعدام مي باشد كه با ورود سيما با بازي الناز شاكردوست به عنوان وكيل تسخيري و پيشنهاد غافلگير كننده اي كه به عماد مي دهد ماجرا شكل ديگري را پيدا مي كند...

در نگاه اول فيلم داستاني كليشه‌اي دارد ولي فيلم‌نامه سعي مي كند با قرار دادن داستان هاي مختلف و چند ايده جالب سعي در متفاوت نشان دادن فيلم بكند به طور مثال داستانهاي فرعي نظير زندگي سيما وكيل عماد و يا زندگي خواهر زن عماد...

اما فيلم نامه علي رغم تلاشي كه مي كند تا به فيلم جذابيت و گيرايي ببخشد، نه تنها در اين راه موفق نيست بلكه همين فيلم نامه عاملي مي شود براي شكست فيلم.

كه به اختصار درباره آن توضيحي خواهيم داد.

1- شخصيت پردازي ضعيف كاراكترهاي فيلم كه اصلاً پرداخته نشده‌اند و اكثراً كاغذي و تك بعدي مي‌مانند و حتي تعدادي از آنها از نيمه‌هاي فيلم رها مي‌شوند. مثل حميد شوهر سيما كه پوريا پورسرخ نقش او را بازي مي‌كند نقشي كه كاملاً بيهوده و خنثي دارد و بدون هيچ گونه تأثيري از داستان كنار گذاشته مي‌شود و يا پدر و مادر عماد كه علي رغم كه بايد نقشي بسيار تأثيرگذار ايفا كنند مثل اين است كه به زور به فيلم تحميل مي‌شوند.

2- روند تغيير كاراكترهاي فيلم يكي ديگر از مشكلات اساسي فيلم‌نامه است مثلاً به طور كاملاً غيرطبيعي خانواده نسترن (همسر عماد) از آن نظر سرسختانه خود مبني بر اعدام عماد به جايي مي‌رسند كه حتي به دختر كشته شده خود شك مي‌كنند! ولي فيلم اين تغيير را ناديده مي‌گيرد و بدون هيچ گونه نگاهي به رفتار آنها پايان فيلم رقم مي‌خورد.

بازي‌هاي فيلم هم مانند فيلم نامه مشكلاتي دارند مانند:

حامد بهداد متأسفانه در اين قيام مشكلي كه در بازي‌هاي قبلي خود يعني يك بازي اغراق شده و در بعضي اوقات تصنعي را به صورت چشم‌گيرتري در اين فيلم دارد.

البته از اين نكته هم نبايد چشم‌پوشي كرد كه همين نوع بازي بهداد هم گاهي اوقات باعث مي‌شود كه تماشاگر عام با او راحت‌تر و بهتر ارتباط برقرار كند.

الناز شاكردوست هم نكته خاصي در بازي‌اش ديده نمي‌شود و همانند ديگر بازيهايش نقش يك دختر خوش‌پوش و ساده‌دل و مهربان را دارد كه در بازي‌اش هيچ جنب و جوش و تحركي ديده نمي‌شود. يكي ديگر از مشكلات جدي فيلم موسيقي آن است علي‌رغم كه زيباست اما حجم زيادي دارد و با فضاي فيلم همراه نيست و در بسياري از لحظه‌ها در ذوق مي‌زند و باعث خستگي تماشاگر مي‌شود.

محمد رضا در اين دومين ساخته خود بعد از تجربه ناموفق (ستايش) سعي مي‌كند تا با بهره‌گيري از چهره‌هاي مطرح در جلو و پشت دوربين و با استفاده از يك داستان كليشه‌اي با اندكي ايده‌هاي نوفيلمي بسازد كه هم در گيشه توفيق پيدا كند و مردم آن را ببينند و بپسندد و هم نظر مخاطب خاص و منتقدان را جلب كند. امّا در اين موفق نيست و مهمترين مشكل فيلم او كه از كارگرداني و فيلمنامه آن نشأت مي‌گيرد.

پايان بندي ضعيف آن است كه كارگردان به خيال خود سعي مي‌كند فيلم را از كليشه نجات دهد ولي با اين پايان‌بندي عجولانه و شتاب زده آن را نابود مي‌كند. قطعاً با نگاهي دقيق‌تر به دلخون مي‌توان به اين مسئله پي برد كه كارگرداني جوان سعي در خلق اثري متفاوت دارد اما چه طور و چگونه‌اش را به درستي نمي‌داند.

 بعد نوشت :این نوشته به صورت مشترک با متین نوشته شده است ...


|+| نوشته شده در جمعه 1388/07/03 | نوشته شده توسط سینا
 

فیلم روزهای سبز ساخته حنا مخملباف اشاره ای به وقایع قبل و بعد انتخابات ایران دارد که حنا مخملباف بابت این فیلم توانست جایزه شجاعت در هنر را از جشنواره ونیز تصاحب کند...

حجمش هم کم است ... ولی کیفیتش خیلی عالی نیست...

دوستانی که ندیدند... حتما ببینند...

 track1

 track2

 

البته یک قسمت دیگر هم هست که در پست بعدی میگذارم ( زیرا اپلودش بسیار طول می کشد )


|+| نوشته شده در یکشنبه 1388/06/22 | نوشته شده توسط سینا

جنگ جهانی دوم به روایت تارانتینو

 

 

سعی کردم این فیلمو بدون هیچ پیش زمینه ای ببینم و از همین رو نه نقدی بر این فیلم خوندم نه کاری داشتم ببینم بقیه دربارش چی میگن تا اگه زیبا بود بیشتر از این فیلم لذت ببرم و همین طورم شد چون من فیلم های قبلی استاد رو با تعریف های فراوان دیدم ...

چیزهایی که الان میخوانید بدون هیچگونه اضافه گویی و تحت تاثیر کسی است و فقط نظر شخصی من درباره فیلم میباشد....

 درباره فیلم نامه این فیلم باید بگم که با توجه به این حجم وسیع دیالوگ و شخصییت پردازی قوی به همراه تعدد لوکیشن بهترین فیلمنامه ای است که تارانتینو نوشته و حتی از داستان های عامه پسند هم زیباتر شده است...

به خوبی اون طنز سینمایی که در همه کارهای تارانتینو دیدیم در تک تک صحنه ها قرار داده شده که چقدر هم دلچسب از کار درامده مثل تمام دیالوگ هایی که بین نازی ها در کافه رد و بدل میشود.

با دیدن فیلم به خوبی به یک مساله پی بردم و اون اینه که تارانتینو یک عاشق سینما به معنای واقعی است ...

ادای دینی که به سینما دارد و علاقه اش کل داستان فیلم رو رقم میزنه و چقدر خوب که توانسته موضوعه به این مهمی ( جنگ جهانی دوم ) رو با علایق و سلایق خود تغییر دهد و به چیزی که دوست دارد برساند ... (برای من که بسیار جذاب بود که هیتلر در یک سینما کشته شود.)

اما چند نکته جذاب درباره فیلم نامه :

۱- ایده قسمت قسمت کردن فیلم بسیار زیبابود.

۲- پایان بندی بسیار زیبا و غیر قابل پیش بینی خوب.

۳-شخصییت پردازی بسیار عالی ( البته هنوز جای کار داشت ).

درباره کارگردانی چیزی نمیگم چون با این کیفیت که دیدم نمیشه درباره اون حرفی زد فقط اینو میگم که تارانتینو در خلق فضای رویایی با اون سبک و سیاق و خشونت و طنز همیشگیش بسیار موفق بوده . همین.

اما درباره موسیقی...

اکثر تراک های موسیقی فیلم مربوط به انیو موریکونه بزرگ است ... و برای من بسیار جالب میباشد که تارانتینو هر فیلمی که می سازه موسیقی اون با کارهای موریکونه کاملا جفت و جور می شود انگار که انیو موریکونه برای تارانتینو موسیقی ساخته است.

اما درباره بازیگری هم باید اینو گفت که همه بازیگرها بسیار موفق ظاهر شده اند ... مخصوصا براد پیت که مثل اکثر فیلم هاش با همون ادبیات شیوا و طنز گونه اش به این طنز سینمایی کمک بسیار کرده ... یا همان الی راث که به نظرم یکی از زیبا ترین صحنه ها همان موقعی است که با چوب بیسبال به جان ان افسر نازی می افتد .

و کریستوفر والتز که با ارامشی که در بازی اش وجود دارد همان حس وحشت و فاشیستی را به خوبی منتقل میکند و به نظرم با شایستگی نخل طلای کن را تصاحب کرد.

فقط یک سکانس رو هم مرور میکنیم بعد دیگه بحثو تمام میکنم.

سکانسی که در اپارات سینما شوشانا با اون افسر نازی درگیر می شود و ان افسر را میکشد.به نظرم از عاشقانه های سینما است ...

و روح پاک زنانه را نشان میدهد و شوشانا وقتی این افسر را در پرده سینما میبیند دلش برای او سوخته و با صدای ناله های او به طرفش میرود و اوج بی رحمی این افسر نازی را میبینیم که به ضرب گلوله این دختر معصوم را میکشد... ( و باز هم جادوی سینما جان این دختر را میگیرد. )

با این کیفیت که دیدم بیشتر از این نمیتونستم چیزی بنویسم و این پرونده به مرور زمان کامل و کامل تر میشود پس منتظر دومین قسمت ان باشید....

و در اخر این رو هم بگویم که تارانتینو جواب همه منتقدان فیلمش را هم داده با این جمله:

احتمالا این بهترین اثر هنری من هستش...

 


|+| نوشته شده در شنبه 1388/06/14 | نوشته شده توسط سینا

وقتی صدای جیغ و گلوله اهنگین میشود

 

قرار نیست بر این فیلم نقدی نوشته بشه چون به اندازه کافی بزرگان این عرصه این کارو انجام دادن پس دنبال عیب و ایراد فنی توش نباشید.

فهرست شیندلر ،فهرستی از انسان های پاک و بیگناه است که برای حفظ جان خود حاضرند هرکاری انجام دهند . همه ی ان ها بی گناه به اردوگاهای کار برده شده اند.

فهرست شیندلر قرار است برای ما وقایعی را بازسازی کند که تن هر انسان اگاه را به لرزه در می اورد. قرار نیست به ما پند و اندرز اخلاقی بدهد فقط بخشی از ان را روایت میکند.

انسان هایی را نشانمان دهد که از کشتن انسان های دیگر لذت می برند و انسان های دیگری را نشانمان دهد که علی رقم ثروتی که دارند از پیدا کردن کار در یک کارخانه به ذوق می ایند ...

جیغ میزنند در حالی که خوشحالند و میخندند در حالی که ناراحتند.

فهرست شیندلر به ما انسان هایی را نشان می دهد که علی رقم رفاه و ارامشی که دارند ولی با دیدن بعضی تصاویر دلشان به درد می اید .مثل اسکار شیندلر......

فهرست شیندلر به ما تصاویری را نشان می دهد که توانایی این را دارد که ضربان قلب بیننده را از ۶۰ به ۸۰ برساند ، لحظاتی را به وجود اورد که بیننده را از فضا و زمان خارج کرده و به سال ها قبل به اردوگاه نازی ها ببرد و در بین انسان هایی قرار دهد که رنج های فراوانی را متحمل شده اند .

فهرست شیندلر توانایی این را دارد که با صدای گلوله و جیغ انسان ها اوایی شنیدنی ایجاد کند و در کنار ان با موسیقی خاطر انگیز (در قسمت موسیقی متن فیلم موجود است ) به بیننده ارامشی غیر قابل توصیف دهد.

فهرست شیندلر به ما کارگردانی را نشان میدهد که توانایی این را دارد با اشک ها و روان بیننده بازی کند.

فهرست شیندلر ......

اگه بخواهم ادامه بدهم باید کلی بنویسم پس همین جا تموم میکنم و بحثو از دریچه ای دیگر ادامه خواهم داد.

فیلم از همه لحاظ بی نقص است از این رو انتقادی به ان وارد نخواهد شد.

ولی چند نکته درباره فیلم :

۱-وقتی امون ( فرمانده المانی ها ) در چند صحنه افراد را مورد بخشش قرار داد با خود گفتم این همان فیلمی است که رتبه ۶ imdb را دارد!!!!!!!!!!!۱

ولی وقتی جوان را با تفنگ دوربین دار کشت ( ان هم با درد و رنج ) با خود گفتم اسپیلبرگ کار خود را بلد است......

۲ - رنگی بودن شنل کودک در ان دوران تاریک بسیار زیبا و چشم نواز بود و کودک را مانند فرشته ای رنگی در دنیایی تاریک به ما نشان داد.....

۳-در صحنه ای که امون قصد کشتن ان کارگر لولا ساز رادارد ولی نمی تواند و هرکار میکند نمی شود ، من به شخصه که از نشان دادن معجزه در یک فیلم دل خوشی ندارم ، دعا دعا می کردم که ان کارگر کشته نشود . شیوه ای که اسپیلبرگ این قضیه را نشان می دهد بهترین و تنها روش ان است که نخ نما و کلیشه ای هم نیست پس کارگردانان جوان درس بگیرند....

۴ - اما نکته اخر این که بیلی وایلدر در کتاب گفتگویش ارزوی ساختن این فیلمو داشته است. فکر کنید اگه بیلی وایلدر این فیلمو میساخت چه جوری می شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اسپیلبرگ توانایی خود را در بازسازی وقایع و و اتفاقات به خوبی نشان داده .... او در فیلم نجات سرباز رایان هم این کارو به خوبی انجام داده است.....

فقط نکته اخر هم درباره موسیقی فیلم بگم که واقعا مو به تن شما سیخ خواهد کرد .....

همین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بعد نوشت :این رو هم بگم که دلم نیامد درباره عشق سگی ( ایناریتو ) چیزی نگم.....

می خواهم بگم که ایناریتو چقدر زیبا انسان ها را به سگانی تشبیه کرده که در هم میلولن .... مثل سگان به جان هم میافتند ..... زندگیه شان به سگ وابسته است و ..... افرین به ایناریتو که این نکته را فهمیده و چقدر هم زیبا این کار را انجام داده است .....

همان طور که استاد نامجو در یکی از کارهای خود میگوید:

ما سگ مردمان که پارس میکنیم ، ما سگ مردمان که پیر می شویم و ......

 


|+| نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/05 | نوشته شده توسط سینا
 

اصلا قصد این که بخواهم داستانه مسافرت را تعریف بکنم ندارم .... فقط در همین حد بدانید که سه شنبه رفتم کیش جمعه هم برگشتم .....

ولی چیزی که بسیار در این سفر که قرار بود به من ارامش بدهد، اذیتم کرد وجود یک نظام سرمایه داری در حد وسیعی بود که در کیش حکم فرما بود.

تا قبل از رفتن به این سفر اصلا از امپریالیسم و نتایج ان چیزی نمیدانستم ولی ان جا نتایج مضر ان را دیدم.....

از مهم ترین نتیجه این نظام حاکم در کشور که در بعضی نقاط کمتر ( یزد) و در بعضی نقاط بیشتر ( کیش ) وجود دارد این است که روح و روان انسان ها را در گیره خود میکند و از ان ها یک موجوده مصرف گرای بی مصرف به وجود می اورد.

طوری که مردم دیگر هیچ چیزی برایشان مهم نیست .... شادیه شان مصنوعی است و .....

و متاسفانه من این چیزها رو در کیش دیدم .......

از نشانه های این امپریالیسم این است که در ازای خرید افراد به ان ها جایزه میدهند که البته خوده بنده هم از همین قرعه کشی مبلغی نا قابل برنده شدم .... این امر سبب می شود که انسان وابستگی اش به مصرف گرایی بیشتر شود و این بسیار وحشتناک است............

متاسفانه این امر در شهرهایی که از نظر فرهنگ پایین است بسیار به چشم میخورد مثلا همین کیش اگر پاساژ های خود را نداشت به لعنت خدا هم نمی ارزید.......

ولی شهری مثل یزد با این فرهنگ غنی نیازی به این مغازه ها ندارد و در نتیجه امپریالیسم با میزان فرهنگ رابطه مستقیم دارد ......

همه سفر واین نکات غنی به کنار ،تاخیر ۱۲ ساعته هواپیما هم برای ما مشکلی بود وحشتناک........

و این که مشهدی ها چگونه حق خود را زنده کردند و علاوه بر این که هواپیمای توپولوف را به بوئینگ تغییر دادند یک شب هم در هتل داریوش اقامت گرفتند .....

اما در این شب های افسرده کیش فقط و فقط قصه های شیرین ادوارد بلوم برایم جذاب بود و هر شب با یکی از داستان های او به خواب می رفتم ..... ( به زودی نقدش را متین در وب می نویسد. )

ولی به یاد همه شما هم در طول سفر بودم و ارزو دارم این نظام امپریالیسم حاکم هرچه سرعتر شر خود را از سر ما بردارد.

 

بعد نوشت ۱: تا حالا شده با خودتون فکر کنید چرا لحظه های افطار این برنامه نسبتا مسخره رو با اجرای مجری نسبتا محترم اقای علیخانی رو براتون میزارن؟

فقط بلد هستن با احساسات ملت بازی کنن ..... واقعا روی اعصاب ملت میرن .....

اخهههههههههههههههههههههه چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


|+| نوشته شده در یکشنبه 1388/06/01 | نوشته شده توسط سینا
 

نوشته ای که میخوانید ،نوشته ارسالی مسعود عزیز از گزارش جلسه نقد و بررسی فیلم خاک اشنا است ( البته از اولین لحظه که به تهران راهی شده تا موقعی که برگشته ) .

البته چند عکس و فایل صوتی و یک ویدئو هم برای ما فرستاده ومن در وب قرار میدم .....

حتما بخوانید ...... (راستی یک فایل تصویری اختصاصی در ادامه مطلب قرار داده شده برای دانلود )

عکس های اختصاصی جلسه رو هم در پست بعدی خواهیم گذاشت ......

 

سفرنامه ی یک و نیم روزه...

شنبه 24/5/1388 ساعت 3:30 صبح

قطار اتوبوسی – واگن 13

تو میروی

قطار می رود

تمام ایستگاه می رود

و من می مانم تنها...

تلق و تلوق مدام قطار قدری آزارم می دهد . اما راستش را بخواهید آزارش بیشتر از این جهت است که اتوبوسی است . لابد می پرسید اتوبوسی ؟! بله این قضیه هم عجیب است و هم قدری خنده دار . اما اگر الان همین الان جای من بودید گریه شاید اما عمرا خنده تان نمی آمد ! اتفاقا همین دیشب به روح الله خادمی که از همین جا مجددا عروسی خواهرش را تبریک می گویم در مراسم بعد از صرف پذیرایی ، داشتیم پیرامون اسامی عجیب و قدری خنده دار بعضی از مکان ها صحبت می کردیم . مثلا پیچ دوم تلگرد ، حال اینکه نام این مکان به هیچ وجه ربطی به جایش ندارد ! مثلا چرا پیچ اول نه یا سوم و ....؟! یا مثلا همین چهارراه میدان بار که احتمالا نام آشنا تر است برای همگی .خب آخر اگر چهارراه است که دیگر میدان نمی شود و یا اگر میدان است که دیگر چهارراه نیست ! من از همین جا در این قطار به شما قول می دهم که اگر قدری بگردید و دقت کنید یقینا می توانید با کمک همدیگر طوماری از این اسامی جمع آوری کنید. می خواهم قطار  و این کوپه را برایتان توصیف کنم . راستش مانده ام از کجایش بگم ؟! از همان ابتدا که با عجله وارد راه آهن مشهد شدم سریع به محل کنترل بلیط رفتم و بعد از گرفتن ok وارد محل قطار شدم . و باید این را بگویم که صحنه زیبایی بود . کلا میزانسن خوبی داشت . یک قطار منتظر شما و آدمهایی که هر کدام با عجله بارو بندیلشان رابه زور به دنبال خود می کشندو هر یک به سویی می روند . من اما تنها یک کوله پشتی دارم . حس خاصی است من برای چند روزی  خودم هستم و این کوله پشتی . تا بحال فکر کرده اید اگر بهتان بگویند تمام زندگی تان قرار است بشود یک کوله پشتی و محتویاتش،و تنها 10دقیقه فرصت انتخاب دارید،چه چیزهایی را در آن جای می دهید؟(برایم حتما بنویسید) بالاخره پس از پرسیدن از یکی دو مامور زحمتکش جای خود را پیدا کردم و نشستم و چه نشستنی!در همین حالا که مشغول یادداشت کردن این اراجیف هستم درد شدیدی در قسمت دنباله چه ( آخرین مهره از ستون فقرات ) و باسن خود احساس می کنم . بلافاصله به یاد این می افتم که چرا به این نوع از قطار ها و واگن ها می گویند اتوبوسی ! باز می پرسید چرا؟!خب معلوم است دیگر!چون صندلیهایش مثل اتوبوس و شاید اندکی افتضاح تر چیده شده است و باعث دردهای عمیقی در جاهایی که بردن نامش صحیح نیست می شود!تصویری که همین الان در دور و برم است عبارتند از : روبرو درقاب پیرمردی را می بینم که دست در زیر سرش زده و با دهان باز و یه وری و شکمی ورقلمبیده خوابیده است . یا حداقل من فکر می کنم که خوابیده است!در سمت راستم پنجره ای است که عمرا باز نمی شود مگر بشکنیدش که آن وقت بقیه راه را می بایست پیاده گز کنید . در سمت چپ دو زن را می بینم که یکی روی زمین دراز کشیده و دیگری روی صندلی لمیده است . مهتابیها روشن است و من هنوز نتوانستم بخوابم تا بعد ...

شنبه 24/5/1388 4:30 صبح در راهرو قطار...

از شدت سرما در کوپه ی قطار از خواب پریدم، دماغم کاملا گرفته است و چند عطسه می زنم . درد غریبی در گلوی خود احساس می کنم که شدیدا آزارم می دهد . مثل اینکه خاری در گلویم کار گذاشته باشند تا هر بار که آب دهانم را قورت دادم به یاد بیاورم که کجا هستم..!و به حق هم شاید خاری در گلو بود این سفر ...

وقتی سوار بر تاکسی موتوری که گرفته بودم یکهو چشمم افتاد به میدان آزادی حس عجیبی تمام وجودم را فرا گرفت . احساس کردم لحظه ای درطول زندگی هرانسانی هست که می بایست چیزی را به یکباره ببیندوازآن پس زندگیش سراسرمتاثر از آن چیزباشدومن آن لحظه برایم اتفاق افتاد،آن هم جلوی میدانی بنام آزادی...!( ولش کنید خیلی احساسی شد!)میدان آزادی را که دور زدیم همین طور به سوی مکانی به نام آریا شهر می تاختیم . از همان دور وقتی در بلوار ابوذر نیم رخ سینمای پردیس زندگی را دیدم گفتم خودش است . همین است آن سینمایی که قرار است درش مردان بزرگ را ببینم . بدو وارد شدم ( چون فکر می کردم دیر شده است ) طبقه دوم جایی بود که هم بلیط بود و هم سالن سینما. ( راستی در هنگام خرید بلیط عکسهایی از خاک آشنا در اختیار قرار می گرفت که من چند تایی برای دوستان برداشتم )

آن مرد کیست ...؟!

{قطار برای اقامه ی نمازتوقف کرد 20دقیقه وقت، نماز نماز } حتما اگر یکبار سوار قطار شده باشید این کلمات برایتان آشناست .پیاده می شوم و سیگاری روشن می کنم و به این فکر می کنم که با این که راه آهن و کلا قطار مکان ها جالبی است برای فیلم ساختن . من فیلمهای زیادی را با محوریت قطار به لحاظ مکانی ( فکرش را بکنید 2 قطار در امتداد سمت چپ و راست و ریلهایی که گویی هیچگاه به پایان نمی رسند ) به یاد نمی آورم . تنها فیلمی که به یاد می آورم قبل از طلوع است که خاطره ای بسیار زیباست.قدم می زنم و سیگار می کشم و خیلی ناخودآگاه این کلمات را زمزمه می کنم.تو می روی... / قطار می رود... / تمام ایستگاه می رود/ و من می مانم و ریلهایی که هیچگاه به هم نمی رسند... نمی دانم اینها چطور به صورت آنی به ذهن ناقصم رسید . جملات اول متعلق به شعری از مرحوم قیصر امین پور است اما باقی را نمی دانم .

 ادامه در (ادامه مطلب ):


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در دوشنبه 1388/05/26 | نوشته شده توسط سینا
نگاهی به فیلم match point
موضوع: نقد فیلم

نگاهی تازه به قضیه شانس  

 

match point (امتیاز نهایی ،اصطلاحی است در تنیس ) فیلمی است ساخته وودی الن دوست داشتنی که تازگی ان را دیده ام .

 فارغ از هرگونه نقد یا توضیحی درباره این فیلم این نکته را باید بگم که با دیدن این فیلم به شدت به قضیه شانس اعتقاد راسخ پیدا کردم و به نظرم بهترین صورتی که می شد این مقوله را نشان داد همین فیلم است.

مانند همیشه مختصرتوضیحی درباره فیلم و بعد وارد بحث اصلی میشویم.

داستان درباره جوانی است به نام کریس که از ایرلند برای کار به انگلستان امده و در ان جا تنیس می اموزد. او با خواهر یکی از شاگردانش که خانواده ی ژولداری دارد ازدواج میکند و در انگلستان می ماند ولی او با دختره امریکایی به نام نولا دوست میشود و .......

در ابتدا هر چه داستان پیشروی می کرد جذابیت ان هم بیشتر می شد و در انتهای ان نیز وودی الن تبحر خود را نشان می دهد و شما را درگیرفیلم خود می کند.

داستان فیلم حول محور عشق و شهوت می گذرد و کریس باید بین عشق و شهوت یکی را انتخاب کند و انتخاب کریس پایان فیلم را رقم میزند و انتخاب درست او هرچند با خونریزی همراه است به شیرینی ختم می شود و این همان پایان زیبای فیلم است .

اما با این توصیفات به نظرم فیلم مشکلاتی هم دارد که البته خیلی به نظرم بزرگ نیست.

اولین مشکل من بازی های فیلم است که به جز بازیگران نقش اول بقیه به خوبی نقش خود را ایفا نمی کنند.(البته نمی دونم شاید برای من این گونه است ) مثلا مادر کاملا بازی تصنعی در فیلم ایفا می کند و دیالوگ گوییش بسیار بد است....

و دومین مشکل من با قضیه فوق کلیشه ایه عشق در زیر باران است ( البته بیشتر از عشق است .)

نمی دونم شاید بقیه دوست داشته باشند ولی واقعا کلیشه ای است.

البته گفتم ایراد ها بسیار زیاد نیست ولی از وودی الن قابل قبول است .

نکته ی زیبا و جذاب دیگر درباره فیلم این است که وودی الن زندگی را به یک بازی تنیس ( همان طور که در اول فیلم می گوید ) تشبیه می کند یعنی اگر در جای جای این بازی ( زندگی ) اشتباه کردی توانایی جبران است ولی وقتی در امتیاز اخر (match point ) اشتباه کردی و شانس نیاوردی بازی را میبازی...

انتخاب درست کریس و شانسی که می اورد همه همه دست به دست هم میدهد تا یک پایان غیر کلیشه ای را شاهد باشیم.

نکته ای دیگر  درباره فیلم این است که همیشه شانس اون چیزی که فکر می کنیم نیست مثلا وقتی ما ان صحنه ای که حلقه پس از برخورد به میله کنار دریا به زمین می افتد فکر می کنیم کریس بد شانس است ( چه بسا اگر خود او هم این را میدید ، حلقه را داخل اب می انداخت ) ولی همین امر نجات دهنده او می شود....

نکته جذاب دیگر که بسیار خوب از کار درامده است اینه که علی رقمی که کریس مرتکب جرم بزرگی شده ولی در اخر فیلم با کمی فکر متوجه می شویم بهترین کار را انجام داده است و این به لطف کارگردانی خوب وودی الن میسر می شود.

البته فیلم نامه مشکلات دیگر هم دارد مثل شخصییت پردازی نه چندان قویه کاراکتر های فرعی فیلم که خود مشکلی بزرگ است . البته باز هم می گویم کارگردانی وودی الن خوب از کار درامده و توانسته علاوه بر حفظ ریتم فیلم بیننده را نیز جذب فیلم کند.

در کل فیلم از نگاه تازه ای  به مقوله شانس می نگرد ( وای ببخشید فیلم کیش ومات رو فراموش کرده بودم ) و همین نکته برای یک فیلم خوب کافیست......

بعد نوشت : فرناز عزیز فیلم جاده انقلابی ( سام مندس ) را انتخاب کرد و حالا من نظر خودم رو درباره اش می کم و از شما هم می خوام نظرتون بگید تا این بحث داغ بشه ....

به نظرم فیلم علی رقمی که داستانه کلیشه ای داره و مثل باقیه فیلم های درام است ولی کارگردانی خوب سام مندس و نواوری هایی که در فیلم نامه است ، کار قابل قبولی از کار درامده است....

 

تازه نوشت ۲:یکی از خبرنگارهای رسمی بلاک رفته تهنران تا گزارش کاملی از مراسم شنبه سینمای ما بیاره پس منتظر باشید ..... اسمش هم مسعود است......


|+| نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/21 | نوشته شده توسط سینا
      

                                 شب بخير بنجامين!


                                     

شايد دير شده باشد.شايد براي نوشتن در رابطه با اين واپسين شاهكار فينچر كمي دير شده باشد.اما نه حال بهترين زمان است چون همه فيلم را ديدند فيلم فروشش را كرد و اكادمي اسكار هم مثل هميشه فينجر و فيلمش را جدي نگرفت و به چند جايزه فرعي بسنده كرد.


بعضي فيلم ها هستند كه فيلمنامه متوسطي دارند اما يك كارگردان خوب مي تواند از آن فيلمي خوب وشايد هم يك شاهكار بسازد اما در رابطه با(مورد عجيب بنجامين باتن)قضيه فرق مي كند وقتي كسي مانند اريك راث فيلمنامه فيلمي را بنويسد(كه از او (مونيخ)و(علي)و(چوپان خوب)و...را به ياد داريم.)و كسي مانند فينچر را هم روي صندلي كارگرداني داشته باشد .مگر مي شود كه به جز شاهكار چيز ديگري هم انتظار داشت!


اين را هم تا يادم نرفته بگويم كه نوشتن در رابطه با مورد عجيب ... سخت نيست چون اين چند وقت انقدر فيلم سخت ديدم و سخت در رابطه با انها فكر كردم و نوشتم كه مورد عجيب ... برايم اسان و دلنشين است نه اينكه به خواهم بگويم فيلم جديد فينچر فيلم عميق و به قول خودم درست و حسابي نيست نه بلكه به خاطر اين سادگي عجيبي است كه در تمام فيلم موج ميزند.دليلش داستان فيلم است كه مانند قصه هايي است كه مادر بزرگ ها براي نوه هايشان تعريف مي كنند.بگزاريد داستان فيلم را اينگونه تعريف كنيم تا به حرف من برسيد :

قصه ما در رابطه با كودكي عجيب است.عجيب براي اينكه او هشتاد ساله به دنيا امده است و همين هشتاد ساله بودنش است كه باعث مي شود پس از اينكه او متولد مي شود و به محض اينكه پدرش او را مي بيند او را به جلوي درب خانه سالمندان مي گزارد و مدير خانه سالمندان كه يك زن مهربان سياه پوست  است او را پيدا مي كند و چون خود بچه دار نمي شود از او نگهداري مي كند و و او را بنجامين مي نامد .بنجامين در اين خانه سالمندان با تعدادي پير مرد و پيرزن بزرگ مي شود او در اين خانه است كه عشق اولش را مي بيند او از اين خانه است كه براي كار و ورود به اجتماع خارج مي شود و سرانجام در اين خانه دفتر خاطراتش بسته مي شود و ميميرد.


عده اي مشكل اصلي فيلم را همين داستان ان مي دانند كه چرا بايد وقتشان را براي ديدن زندگي كسي مثل بنجامين صرف كنند كه انساني افسرده است كه خودش هيچ تغييري نمي كند و گزر زمان باعث اندك تغييرات در او مي شود كه چرا هيچ كار مهمي در زندگيش انجام نمي دهد و خلاصه به رسم فيلم هايي اين چنين چرا اين اقاي بنجامين نمي خواهد دنيا را نجات دهد!اما به نظر من نه اينطوري ها هم نيست من نمي توانم قبول كنم كه بنجامين انساني افسرده است نمي توانم قبول كنم كه او در تمام داستان هيچ تغييري  نمي كند مگر مي شود كسي كه اين گونه به دنيا امده ادمي متعادل باشد مگر مي شود  كسي را كه بيست سال از زندگيش را بر روي عرشه يك كشتي گزرانده و تمام دنيايش همين كشتي و تمام عشقش صحبت كردن و عشقبازي كردن با زن يك بازرگان است.در پايان داستان به چنان پختگي مي رسد كه خود به دنبال كشف حقيقت مي گردد و براي اين مهم به چند كشور سفر مي كند و به كارهايي مانند نگهباني مي پردازد.


يكي از فاكتور هاي فيلمنامه خوب اين است كه صحنه نداشته باشد كه با حذف ان تغييري در داستان فيلم ايجاد نشود يا به عبارت ديگر تك تك سكانس ها مهم و غير قابل چشم پوشي باشد اما اين قانون براي فيلمنامه اريك راث صدق نمي كند چون داستان زندگي بنجامين باتن را طوري نوشته است كه گويي دفترچه خاطرات يك فرد ساده را ورق مي زني كه اتفاق هايي هم كه در زندگيش مي افتد مانند خودش ساده و نه چندان مهم است . اما هر صفحه و هر روز داستاني ايست دل انگيز و ساده و عاشقانه كه در همان روز شروع و در همان روز نيز پايان مي يابد و اگر صفحه اي را نيز به استباه دراين وسط جابيندازي هم تاثيري در شناختت از ان فرد كه بنجامين باشد ندارد.

به نظرم از فيلمنامه اريك راث به اين سادگي ها نمي شود گذشت و ساعت ها بايد ان را خواند و درباره ان فكر كرد و نوشت كه در اين نوشته چنين فرصتي نيست.


اما فراموش نكنيد كه فينچر به فيلمنامه اريك راث روح بخشيده است و او باعث شده است كه اين قدر اين فيلمنامه خوب در بيايد نبايد از تك تك نما ها و كادر هاي فينچر به راحتي گزشت كه گاهي اوقات به حدي خوب از كاردرامده است كه گويي در حال تماشا كردن تابلويي زيبا از يك نقاش بزرگ هستي . نبايد فراموش كرد كارگرداني كه چنين عاشقانه ايرا خلق كرده است همان است كه فيلم پر از شك و ترديد و ترس (زودياك)را ساخته است يا فيلمي پست مدرن با ان همه نواوري فرمي و روايي مانند (باشتگاه مشت زني).و به نظر من فينچر با ساختن چنين فيلمي با اين ساختار كلاسيك و خاص مي خواسته توانايي هاي خود را در كارگرداني هر گونه اثري با هر سر و شكلي به رخ بكشد.


و اما سعي كنيد فيلم را دوباره ببيندو اين بار بيشتر به بازي بردپيت توجه كنيد (چون با نوشتن و تحسين هاي من بازي او را درك نمي كنيد )و به سبك خاص بازي او توجه كنيد و ببنيد كه به چه پختگي رسديده است و كم كم او هم دارد وارد زمره بازيگران مولف مي شود.البته بازي تيلدا سوينتون هم با توجه به نقشش خوب از كار در امده و قابل تامل است.


و در پايان (مورد عجيب بنجامين باتن) از ان فيلم هايي است كه گذر زمان به ارزش هاي انها مي افزايد به قول امير قادري : (مورد عجيب بنجامين باتن) از ان فيلم هايي است كه چند ده سال ديگر پدر بزرگ ها (كه ما باشيم) به نوه ها و فرزندانشان پيشنهاد مي كنند.


(متين)



|+| نوشته شده در یکشنبه 1388/05/18 | نوشته شده توسط سینا
موسیقی متن فیلم سر منشا
موضوع: موسیقی فیلم
 

موسیقی این فیلمو من عاشقشم و خیلی دوستش دارم و فکر کنم شما هم خوشتون بیاد حتما دانلود کنید و گوش بدید .....

http://www.gigasize.com/get.php?d=j09n43kos3f

http://www.gigasize.com/get.php?d=994r30gk1nd

http://www.gigasize.com/get.php?d=994r30gk1nd

 

چند نکته را هم بگم :

۱: فردا نقد متین بر فیلم بنجامین باتن را بخوانید ..... خودش می گه که خیلی خوب شده .....

۲ - به پیشنهاد یک دوست خوب (مسعود ) اگر راضی باشید هر هفته شما به انتخابه خودتون یک فیلم بگید بعد من یک مطلب کوچیک دربارش بنویسم .... به نظرم ایده مسعود خوب بود.....


|+| نوشته شده در جمعه 1388/05/16 | نوشته شده توسط سینا

 

از این هفته سعی می کنم در یک پست نگاهی داشته باشم به شخصییت هایی که دوستشان دارم .

در هر پست یک شخصییت ایرانی و یک شخصییت خارجی را معرفی خواهم کرد.

در این پست به سوئینی تاد و حاج کاظم می پردازم .

 

 بنجامین پارکر عاشق و سوئینی تاد باز هم عاشق .....

جانی دپ را همیشه نقش افرینی اش را دوست دارم مخصوصا اگر در فیلم هایی تیم برتون باشد .

در این فیلم هم نقش یک انسان عاشق را به خوبی ایفا می کند چه در انجایی که هنوز نامش بنجامین پارکر است و چه ان جا که سوئینی تاد بی رحم و خشن شده است.

وقتی هنوز زندگیش را از دست نداده به همه چیز با دید دوستی و زیبایی می نگرد و همه چیز را روشن و رنگا رنگ می بیند او در ان جا عاشق زن و زندگیش است ....

و هنگامی که زندگی و دخترش را از دست داده هم باز عاشق زن و زندگیش است فقط دیدش به دنیا تغییر کرده و ان نگاه زیبا و دوست داشتنی به نگاهی کینه ایی و مملو از انتقام بدل شده است .

تیم برتون به گونه ای شخصییت سوئینی تاد را نشام می دهد که علی رقمی که او قاتل است ولی ما در همه جای فیلم با او هم زاد پنداری می کنیم و دلیلش همین است زیرا او را هنوز هم یک انسان عاشق می دانیم .....

تیم برتون در همه فیلم هایش این دید را نشان می دهد تا انسان ها خصوصیات خود را ببینند.

سوئینی تاد هم یک فرد عاشق است ولی تفاوتش با بنجامین پارکر در این است که نفرت و کینه و انتقام در وجود او به جایی میرسد که زنش را هم میکشد و این همان فرق بین چهره های مختلف انسان هاست.

حاج کاظم گیر افتاده در نسل اول ...

حاج کاظم ( پرویز پرستویی ) از بهترین شخصییت های فیلم های ایرانی است که من قبولش دارم.

حاج کاظم مردی است که دیگر میان سالی را رد کرده و پا به سن گذاشته است و نتوانسته خودش را با شرایطی که در جامعه ایجاد شده وقف دهد .

دل پاکی دارد هنوز هم عاشق دوست هایش است و حاضر است برای ان ها هر کاری بکند .....

همین نشانه های شخصییتی کافی است تا حاج کاظم با دیدن دوست بیمارش حاضر شود هر کاری برای او بکند.

حاج کاظم وقتی نمیتواند از راه عادی دوستش را نجات دهد دست به اسلحه میبرد و این نشانه ای است که می گوید حاج کاظم در نسل اول گرفتار شده و نمی تواند خود را از ژ-۳ نجات دهد و هنوز هم برای گرفتن حقش (که واقعا حق اوست ) دست به اسلحه می برد.

ابراهیم حاتمی کیا به گونه ای این مسئله را نشان می دهد که ما او را درک می کنیم ولی جامعه دیگر او را درک نمی کند. و ممکن است اگر این چنین تیتری در روزنامه بزنند همه ی مردم به او توهین کنند در حالی که حاج کاظم قصد هیچ عملی را ندارد و فقط در صدد گرفتن حقش است ولی به گونه ای که دیگر قابل قبول نیست....

این ها همه زیبایی هایی است که شخصیت حاج کاظم ان را دارد......

 

البته این دو شخصییت شباهت هایی هم با هم دارند که دیگه وقت نشد بنویسم یعنی حوصلشم نبود اگه خواستید شما بنویسید....


|+| نوشته شده در دوشنبه 1388/05/12 | نوشته شده توسط سینا
چند خبر کوتاه
موضوع: خبر هاي روز
 

۱. امروز خبر رسید که گلشیفته فرهانی برای البوم تازه نامجو پیانو میزنه ......

۲. فیلم الیس در سرزمین عجایب (تیم برتون ) تمام شده ولی تابستان ۲۰۱۰ اکران میشه.....

۳.داریوش مهرجویی در فرودگاه دبی بازداشت شد........

۴.دومین فیلم نامه را هم با لطف حق تعالی تمام کردم.........

5.فیلم دشمنان ملت را تازگی دیدم . مثله همیشه خوب بود یعنی به مخمصه به نظرم می رسید.....

ولی چون حوصله ندارم این روزها نقدی بر هیچ فیلمی نمینویسم .......

6. جشنواره ونیز با فیلم باریا ساخته جوزپه تورناتوره اغاز میشود......

البته خبرهای تکمیلی رو خودتون برید بخونید این سر فصل مهم ترین خبرهای روز بود.....

راستی اگه چند وقت نقد نمینویسم شما ببخشید دیگه ......

به زودی دوباره شروع به نوشتن می کنم ........


|+| نوشته شده در شنبه 1388/05/10 | نوشته شده توسط سینا
اول از همه باید تسلیت خودمو بابت درگذشت سیف الله داد اعلام کنم .

کارگردان و مدیر لایقی بود که در زمانه مدیریتش سینمای ایران پیشرفت های زیادی کرد و البته فیلم بازمانده او هم که فیلم بسیار خوبی برای من بود و از تنها فیلم های ضد استکباری بود که دوستش داشتم . خدا بیامورزدش ......

اما متاسفانه برای این که این روزها اصلا تمرکزی نیست نتوانستم مطلبی منسجم درباره فیلم سیمای زنی در دوردست بنویسم برای همین خیلی کوتاه دربارش می نویسم.

فیلم سیمای زنی در دوردست به نظرم فیلمه خیلی خوبی نیست. شاید با خودتون بگید پست قبلی پس چی بود .

من در پست قبلی گفتم این فیلم از اون گروه فیلم هایی است که من دوستش دارم ولی مهمترین مشکل این فیلم اینه که مخاطب برای دیدن فیلم باید اگاهی داشته باشد یعنی مثلا خود بنده در بار اول هیچی از فیلم نفهمیدم چون فیلم فقط برای گروه خاصی ساخته شده پس از این رو ما هم کاری باهاش نداریم ولی یک بار دیدنش بد نیست..... این از این ......

نکته بعدی درباره فیلم شهر گناه ( sin city ) است که امروز برای بار ۳ یا ۴ دیدم .

واقعا بسیار زیبا ساخته شده این فیلم مخصوصا فضای فیلم که حالت کمیک دارد و از همه مهم تر نامه رابرت رودریگوئز ( رفیق تارانتینو ) به عنوان کارگردان است.

این فیلم بی شباهت با روزگار ما نیست . شهر ما را هم گناه و ظلم فرا گرفته و ما منتظره سوپر من هایی هستیم که به مبارزه با این ظلم و ستم یپردازد.

واقعا شرمنده که این جوری می نویسم دلیلش رو گفتم حالم گرفتست فعلا ......

اما اخرین نکته را هم اختصاص می دم به فیلم پسر تهرونی .

درباره فیلم چیزی نمیگم ولی چند تا سوال دارم اگه میشه شما جواب بدید.

۱-چرا تورج منصوری باید این فیلمو فیلم برداری کنه؟

۲- چرا طناز طباطبایی ( کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن) باید در این فیلم بازی کند؟

۳- ایا امین حیای در این فیلم به جز انگلیسی حرف زدن کار دیگه ای هم می کند؟

( عجب پست مزخرفی شد ولی فقط برای این گذاشتم چون که به قولم عمل کرده باشم ولی شما ببخشید هر وقت یکم بهتر شدم دوباره نوشته های عادی رو شروع می کنم .

پس تا اون موقع برای من دعا کنید .)


|+| نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/07 | نوشته شده توسط سینا
مزاحمتون نمیشم فقط یک نکته میگم و میرم..

با پیشنهاد یکی از دوستان خودم فیلم سیمای زنی در دوردست ساخته علی مصفا رو امروز گرفتم و دیدم فیلمه خیلی سنگینی بود برا همین به یک بار دیدم نمیتونم چیزی دربارش بگم باید چند بار دیگه هم ببینم ولی از اون دسته فیلم هایی بود که با یک بار دیدنش حسابی لذت بردم البته مشکلات داشت ولی من که دوستش داشتم و به احتمال زیاد پست بعدی را به این فیلم اختصاص میدم .

به شما هم توصیه می کنم ببینید به خاطر اسم هایی که پشت فیلم است ببینید.

لیلا حاتمی - همایون ارشادی - پیمان یزدانیان ( اهنگساز ) - هایده صفی یاری ( تدوین گر ) و خیلی های دیگر

در کل عجیب منو درگیر خودش کرد چند باره باید فیلم دیده بشه تا بشه دربارش چیزی نوشت.

پس تا بعد که درباره فیلم چیزی بنویسم شما هم این فیلمو ببینید.

 

بعد نوشت ۱- همین الان خبر دریافت شد که گویا مسعود ده نمکی و حداد عادل و ضرغامی از کاندید های وزارت فرهنگ و ارشاد هستند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


|+| نوشته شده در دوشنبه 1388/05/05 | نوشته شده توسط سینا
احمد شاملو
موضوع:

دیروز سالگرد درگذشت احمد شاملو بود و همان طور که گفته بودم یک پست ویژه برای امروز گذاشتم..

اول دکلمه شعر روزگار غریبیست نازنین که خود احمد شاملو اجرا کرده رو براتون میذارم . حجمش هم خیلی کمه.

 روزگار غریبیست نازنین

این هم یکی از زیباترین شعر های احمد شاملوست که گذاشتم براتون.

بیابان را، سراسر، مه فرا گرفته است
چراغ قریه پنهان است
موجی گرم در خون بیابان است
بیابان، خسته
لب بسته
نفس بشکسته
در هذیان گرم عرق می ریزدش آهسته
از هر بند
***
بیابان را سراسر مه گرفته است می گوید به خود عابر
سگان قریه خاموشند
در شولای مه پنهان، به خانه می رسم گل کو نمی داند مرا ناگاه
در درگاه می بیند به چشمش قطره
اشکی بر لبش لبخند، خواهد گفت:
بیابان را سراسر مه گرفته است... با خود فکر می کردم که مه، گر
همچنان تا صبح می پائید مردان جسور از
خفیه گاه خود به دیدار عزیزان باز می گشتند
***
بیابان را
سراسر
مه گرفته است
چراغ قریه پنهانست، موجی گرم در خون بیابان است
بیابان، خسته لب بسته نفس بشکسته در هذیان گرم مه عرق می ریزدش
آهسته از هر بند...


|+| نوشته شده در شنبه 1388/05/03 | نوشته شده توسط سینا

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

جدیدترین کلیپهای موبایل

ایرانسل

موبایل

زنگ موبایل

هک موبایل